تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
« الهى ، چون آتش فراق داشتى ، به آتش دوزخ چه‌كار داشتى ؟ » اين است كه بعد از عشق و سوز تمام كه به معشوق رسيدند ، آن‌وقت مىگويند :
« قدر وصال ، ار بشناسيم ، دور نيست * اوقات ما تمام به هجران گذشته است « 1 » »
على الجمله ، بدن دنيوى طبيعى - كه ظلّ صاحب سه شعبه است ، از عرض و طول و عمق ، كما قال تعالى فى حقّه : « و ظل ذى ثلاثة شعب » ، چون ابدان افلاك ارواح‌اند - خيلى « 2 » شبيه به دوزخ است كه حق تعالى « 3 » درباره‌اش مىفرمايد :
« عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ »
، چه ، بر بدن ، موكّلان نيز « 4 » تسعة عشرند از ملائكه‌ى مدبّره كه به منزله‌ى زبانه‌ى نار طبيعت‌اند ، به‌واسطه‌ى آنكه مسئوليّت بر بدن خمسة من قواء الظاهرة و خمسة من الباطنة و سبعة من القواء الطبيعية « 5 » النباتية ، اعنى جاذبه و ماسكه و هاضمه و غاذية و نامية و مولده و دوى ديگر قوّه‌ى شهويّه و غضبيّه است كه به اول جلب منافع نمايد ، و به ثانى دفع مضار . و ابدان ظل ارواح‌اند ، كما اين كه الفاظ قوالب معانى « 6 » . مجملا بدان كه از جهت هريك از بهشت و دوزخ ابواب متعدّده‌اى است كه از جهت بهشت هشت در ، و از جهت دوزخ هفت در . چنان‌كه در آيه‌ى شريفه است « 7 » :
« لَها سَبْعَةُ
« 8 »
أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ »
. و در تحقيق اين هفت در مىگوييم كه از جهت انسان هفت مدرك است كه پنج در ظاهر و دو در باطن - كه اوّل « 9 » حسّ مشترك و دوّم واهمه باشد « 10 » - و باقى ديگر « 11 » - كه خيال و متخيّله و حافظه باشند - خزينه‌اند از
هامش
( 1 ) . شا : ( اين است كه . . . است ) را ندارد . ( 2 ) . شا : ( كما . . . خيلى اين است ) را ندارد . ( 3 ) . پا : تعالى ايضا ( 4 ) . پا : ( نيز ) را ندارد . ( 5 ) . پا : الطبيعه ( 6 ) . شا : ( كما . . . معانى ) را ندارد . ( 7 ) . شا : ( است ) را ندارد . ( 8 ) . شا : ( سبعة ) نيست . ( 9 ) . شا : يكى ( 10 ) . شا : ( باشد ) را ندارد . ( 11 ) . شا : ( ديگر ) را ندارد .
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 180 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى