تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
طرفة العينى از حضيض ناسوت خود را به اوج جبروت رساند . كما قيل :
« بگشا پروبال ، پس برون پر * زين گنبد چرخ سالخورده »
و چون سيمرغ « 1 » به پروبال خود نظر مىكند ، يك نوع خوشى و ذوقى عارض او مىشود ؛ و چون به پاى زشت خود نظر مىنمايد ، افسرده مىشود :
« سيمرغ را به رنگ و نگارى كه هست ، خلق * تحسين كنند و « 2 » او خجل از پاى زشت خويش »
چون انسان كه به حسب لطيفه‌ى روح امرى حاكى از وجوب و مظهر اسماء حسنى است در مرتبه‌ى ظهور فعلى ، ولى به حسب ماهيّت محدود و بدن عنصرى كه سرشته از اسفل السّافلين است ، امكان و « 3 » عموم نقايص كون و فساد را مجمع است . كلام خواجه عبد اللّه انصارى است : « الهى چون در تو نگرم پادشاهم و تاج بر سر ، و چون بر خود نگرم خاكم و از خاك كمتر « 4 » » . و مراد از كوه قاف « 5 » ، قلم [ اعلاى الهى ] منظور است كه او مقام عقول است ؛ چرا كه عقول [ سماوى ، جنبه‌ى ] قلميّت دارند ، چنان‌كه رسيده است : « اوّل ما خلق اللّه القلم » . و از آيه‌ى شريفه :
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »
، يا قاف قلب مراد است كه : « قلب المؤمن عرش الرّحمن » ، و اوّل اولى است به جهت آنكه سيمرغ - كه انسان كامل باشد - دايما به دو پر خود در عالم عقل سير مىنمايد ، بلكه موطن و مقام سيمرغ كوه قاف است .
هامش
( 1 ) . شا : سيمرغ چون ( 2 ) . شا : ( و ) را ندارد . ( 3 ) . شا : ( امكان و ) را ندارد . ( 4 ) . شا : ( كلام خواجه عبد الله . . . كمتر ) را ندارد . ( 5 ) . شا : كوه يا قاف
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 177 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى