اعضاء و جوارح ، و عضلات حركت مىنمايند . بالجمله من عرف نفسه مريدا « 1 » على القوى - چنانكه نفس هميشه و على الدّوام متوجه آن است كه مبادا ضررى بر آنها وارد شود « 2 » كه به قوّهى غضبيّه دفع او را مىنمايد ، و از رغبت و ميلى كه بر آنها دارد دايما براى آنها جلب منافع مىكند - عرف ربّه مريد على الاشياء ؛ كه درخواست او چون مقوّم كلّ است ، منطوى است خواست تمام ؛ چه تمام آثارند ، و گذشت : « من احبّ شيئا احبّ آثاره » . كما قيل « 3 » :
« به جهان خرم از آنم كه جهان خرّم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست »
على الجمله « من عرف نفسه حيّا عرف ربّه حيّا » كه نفس ناطقه چون وجود صرف است ؛ لهذا عدم بر او روا نيست ، پس حيات دايمى دارد ، به مقتضاى : « خلقتم للبقاء لا لفناء » قوله :
به زير پردهى هر ذرّه پنهان * جمال جانفزاى روى جانان
مطابق قول عارف جامى :
« جمال اوست هرجا جلوه كرده * ز مهرويان عالم بسته پرده »
و معلوم است كه « 4 » جمال محبوب در همه جا جلوهگر است ؛ اما محبّ بايد در طلب خود جدّ و جهد نمايد كه : « من طلب شيئا و جدّ وجد » ، آنگاه در مشاهدهى دوست برآيد . قال الجامى :
« اعيان همه آيينه و حق جلوهگر است
هامش
( 1 ) . شا : مريد
( 2 ) . شا : آيد
( 3 ) . پا : ( كما قيل ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( كه ) را ندارد .