تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
فساد آن است كه صورتى را فاسد نمايد ، و باز ايجاد و قبول صورتى ديگر نمايد . و معنى خلع و لبس آن است كه شىء تا از كمالات سابق خود عارى نشود ، قبول كمالات شىء ديگر نمىكند ، مثل آنكه شىء وقتى كه داراى صورت نوعيّه مائى بود ، داراى صفت « يا محيى » بود ؛ اما وقتى كه قبول صورت نوعيّه نارى « 1 » نمود ، در « 2 » آن‌وقت داراى صفت « يا قهار » است و نادار از صفت يا محيى . و قياس نما باقى انقلابات ديگر « 3 » را . به خلاف موجوداتى كه در سلسله‌ى صعود حركت مىكنند « 4 » به جانب غايات ، كه هر يك از آنها « 5 » كمالات سابق را دارند مع شىء زايد ؛ مثل آنكه مىگويى نبات اشرف از جماد است ، به جهت آنكه كمالات او را دارد مع كمالات ديگر كه او نادار است ، يا آنكه انسان اشرف است از حيوان ، به جهت آنكه به وحدت « 6 » داراى تمام كمالات او است ، مع شىء زايد از قوّه‌ى عقليّه . پس در آنها لبس ثمّ لبس است نه خلع و لبس .
همه در جنبش و دايم در آرام
يعنى موجودات بتمامها هميشه‌ى اوقات در حركت‌اند به سوى غايت الغايات ، كه جماد آرزوى مرتبه‌ى نبات را دارد ، و نبات آرزوى درجه‌ى حيوان را ، و حيوان [ آرزوى درجه‌ى ] انسان [ را ] . و انسان طالب « 7 » ارتقاى به رتبه‌ى ولايت [ است ] ، و ولىّ [ آرزوى رتبه‌ى ] نبى [ را دارد ] ، و نبى باز آرزوى « 8 » وصول به دوست و فناى فى اللّه . چنان‌كه منى مىخواهد نطفه
هامش
( 1 ) . شا : ناريّه ( 2 ) . شا : ( در ) را ندارد . ( 3 ) . شا : ( ديگر ) را ندارد . ( 4 ) . پا : مىكند ( 5 ) . شا : اين‌ها ( 6 ) . شا : وحده ( 7 ) . شا : طلب ( 8 ) . شا : از روى