محروم و مأيوس از عالم ملكوت وسيع اعلى « 1 » شده . و جزئيّت اين عالم بسته به آن عالم مشخص و بديهى است ، بلكه قدر محسوس ندارد ؛ چه ، نسبت قطره به دريا ، و يا آنكه اضافهى حلقه به صحراست . مطابق همين مطلب است قول مرحوم صدر الحكماء هادى المضلّين [ سبزوارى ] :
« تو سيمرغ همايونى كه عالم زير پر دارى * چسان با اين شكوه و فر گزيدى كنج گلخنها « 2 »
برون آى از حجاب تن ، بپر بر ساحت گلشن * كنى تا چند از روزن نظر بر طرف گلشنها »
و مشغول بودن انسان به لذايذ دنيا « 3 » و جلوهى آنها در نظرش ، مثل بودن جنين است در رحم مادر مشغول و مشعوف بودن به خون و كثافت كه غذاى اوست ؛ از باب آنكه چنانكه در رحم مبتلا به ظلمات ثلاثهى بطن و مشيمه و شبكه بوده « 4 » ، كما فى القرآن :
« يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ »
، و همچنين الحال هم در بطن امّهات اربعه مبتلا به سه ظلمتاند از ظلمت زمان و مكان و ماده ؛ فى آية كريمة :
« ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
. و از دو پستان مادر كه نبات و حيوان باشد « 5 » اشرف اولاد فلك كه انسان است ، تغذّى مىنمايد ،
« حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ »
. و من باب هذه « 6 » المناسبة ، قال تعالى : « و جعلنا الارض مهادا » .
« چون گشت راهرو فكند مهد يك طرف »
هامش
( 1 ) . شا : اعلا
( 2 ) . شا : ( تو . . . گلخنها ) را ندارد .
( 3 ) . شا : دنيويه
( 4 ) . شا : بود
( 5 ) . پا : باشند
( 6 ) . پا : هذا