[ حركت جوهرى هستى : ]
قوله :
تو گويى دايما در سير و حبساند * كه پيوسته ميان خلع و لبساند
اشياء با آنكه در محبس عالم محصور محدود پيوسته ساكن مىنمايند ، ولى به حسب حركات استكماليّه ، مدام متحرّك « 1 » در خلع و لبساند ؛ يعنى عارى مىشوند از صورتى و مىپوشند صورت ديگر را ، مثل آنكه اوّل صورت « 2 » نوعيّه مائيه را داشته ، بعد از او عارى شده ، پوشيد صورت نوعيّه نباتى را ، چه ، يك آب است كه مىريزى در پاى درخت كل ، و او در هرجا به حسب استعداد محلّ ، صورتهاى مختلفه قبول مىنمايد ، از صورت برگ و غنچه و شاخ و ريشه و پوست « 3 » و غير ذلك . چنانكه غذا يك غذاست كه انسان يا حيوان مىخورند « 4 » و آن يك غذا به حسب استعداد محلّ مقبول صور مختلفه مىنمايد كه در هضم معدى صورت كشك آب مىگيرد ، و در هضم كبدى قبول صور « 5 » بلغمى و صفراوى و سوداوى و دموى نمايد ، و بازدم مستعدّ قبول صورت عظم و شحم و لحم ، حتّى موى و ناخن و پوست ، الى غير ذلك شود . عارفى - قدّس سرّه - راست « 6 » :
« يك قدم رو به گلستان و ببين * جلوهى آب صفا در گل و خار »
از اينجاست كه اين عالم را عالم كون و فساد گويند ، چه ، « 7 » معنى كون و
هامش
( 1 ) . شا : به جاى عبارت ( اشيا . . . متحرك ) عبارت ( اشيا كلّا در سير و مداما ) آمده است .
( 2 ) . شا : اول صورت صورت
( 3 ) . شا : پوست
( 4 ) . پا : مىخورد
( 5 ) . شا : صورت
( 6 ) . شا : ذلك كما قيل
( 7 ) . شا : و