تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
اين تركيب عنصرى به فناى يكى از چهار عناصر آنهاست ؛ چه ، حيات بدن به حرارت غريزيّه است كه به‌واسطه‌ى آن حرارت ، روح بخارى از دم قلب پيدا مىشود ، و به محض تمام شدن آن حرارت ، مركّب ، منتفى و حيات ، ممات شود . قوله :
همه سرگشته و يك جزء از ايشان * برون ننهاده پا از حدّ امكان
اولا بدان كه اشياء به حسب حصر عقلى به سه قسم‌اند : يا واجب الوجود ، يا « 1 » ممكن الوجود ، يا ممتنع الوجود . و باز امكان هم بر پنج قسم است : امكان خاص ، و امكان عام ، و امكان ذاتى ، و امكان « 2 » استعدادى ، و استقبالى . امّا امكان خاص سلب ضرورت از طرفين است . و امكان عام ، آن سلب ضرورت از جانب مخالف است ؛ مثل آنكه مىگويى زيد كاتب است بالامكان العام ، يعنى عدم كتابت از جهتش ضرورى نيست . و امكان ذاتى لازم ماهيّت است . و امكان استعدادى لازم مادّه ؛ مثل آنكه مىگويى ماده‌ى اين دانه‌ى زردآلو استعداد از جهت آن دارد كه شجر شود و بر او ثمر مترتّب گردد ، و ماده‌ى منى مستعد از جهت يك شخص انسانى طويل و عريض و عميق قابل علم و صنعت كتابت ، الى غير ذلك . بالجمله مراد در اينجا از قول ايشان امكان خاص است كه تمام موجودات را فرا گرفته ؛ چرا كه سواى حق حقيقى ، تمام ماهيت دارند . و اين مسلّم است كه وجود و عدم نسبت به ماهيت - در « 3 » هرجا باشد -
هامش
( 1 ) . پا : است يا ( 2 ) . پا : ( امكان ) را ندارد . ( 3 ) . شا : ( در ) را ندارد .
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 161 | پرويز عباسى داكانى / محمد ابراهيم سبزوارى