هزاران شكل مىگردد مشكّل
كه اين اشكال تكوينى ظاهر مىشود از وجود واحد در نقطهى واحد « 1 » به مفاد :
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ »
. آيا نمىبينى كه نقطهى تدوينى با نقطه بودنش قابل و مستعدّ از جهت قبول صور جميع حروفات هست كه گاهى الف و گاهى ب و گاهى واو مىشود ؛ چه ، مأثور است كه تمام معنى قرآن مجتمع در سورهى فاتحة الكتاب است كه عبارت از سورهى الحمد للّه باشد ، و تمام معنى الحمد للّه مجتمع « 2 » در بسم اللّه است « 3 » ، و تمام معنى بسم اللّه مجتمع در نقطهى باى بسم اللّه است . كلام على - عليه السلام - است كه مىفرمايد : « انا نقطة تحت الباء » . و در جاى ديگر « 4 » مىفرمايد : « انا كلام اللّه النّاطق » .
قوله :
گر يك ذرّه را برگيرى از جاى * خلل يابد همه عالم سراپاى
به جهت آنكه عالم مركّب است از همين اجزاء و ذرّات ، و قاعدهى كليه است كه مركّب ، منتفى مىشود به انتفاء جزء « 5 » ؛ يعنى چون بقاش به بقاى اجزاء است ، فناش هم به فناى اجزاء است . مثل آنكه بدن انسان مركب است از عناصر اربعه كه تمام با هم تخالف « 6 » دارند ، چنانكه حرارت با برودت و يبوست با رطوبت ؛ و از قدرت كامله ، حق حقيقى و فاعل مختار ، آنها را مجتمع نموده و از تركيب آنها مزاجى حاصل شده ؛ اما از باب آنكه :
« كل مركب ينحل » ، عن قريب اجزاء دست از هم برمىدارند و شهر بدن خراب مىشود ، چه ، تمام متناهى التّأثيرند . و معلوم است كه فنا و انحلال
هامش
( 1 ) . شا : و نقطهء واحده
( 2 ) . شا : و معناى الحمد مجتمع
( 3 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 4 ) . شا : در جايى
( 5 ) . شا : اجزاء
( 6 ) . شا : مخالفت دارند .