و هم مؤثر نيست .
مثنوى :
« آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب * اين بشر با دو مخالف در عذاب »
و شايد اشرف بودنش از ملك بهواسطهى آن باشد كه من باب عدم شهوت و غضب ، از جهت ملائكه كلفت در عبادت نيست ، و از براى انسان بهواسطهى وجود اين دو ، در عبادت كلفت است . اميد است كه باد مراد ، يعنى نفس اولياء اللّه ، كشتى او را از غرقاب فنا به ساحل بقا رساند و او را از چنگ شهوت و غضب رهاند ، و بر مسند عقل نشاند .
« گر كند ميل اين « 1 » شود كم « 2 » از اين « 3 » * ور كند ميل آن « 4 » شود به از آن « 5 » »
به هم جمع آمده در نقطهى حال
مقصود انطواى تمام ازمنهى غير متناهيه است در نقطهى آن سيّال ، و حال كه در او فرض ماضى و مستقبل و حال مىشود . و تمام آنها از جمله اعتبارات است كه اگر فرضا سلب از زمان شود ، باقى نمىماند مگر همان حال . و وجه تشبيه شدنش به نقطه آن است كه زمان هم مثل نقطه قسمت خارجى ندارد و محض اعتبار معتبر است . و چنانكه نقطهى واحد « 6 » وقتى كه به سير افتاد ، خطّ حاصل مىشود ، و خط اگر مستقيم است كه او مبدأ مىشود از جهت جميع اشكال از شكل مثلّث و مربّع و مخمّس و مسدّس و اهليلجى ؛ و اگر منحنى است « 7 » ، شكل دايره مىشود . همچنين نقطهى
هامش
( 1 ) . شا : آن
( 2 ) . شا : به
( 3 ) . شا : آن
( 4 ) . شا : اين
( 5 ) . شا : پس از اين
( 6 ) . شا : واحده
( 7 ) . پا : ( است ) را ندارد .