دل از همه بركن و بر خداى بند ، و از همه بگسل و با خداى پيوند « 1 » » .
على الجمله ، بدان كه دل را قلب نيز گويند . چنانكه وارد است : « قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمن يقلب « 2 » كيف يشاء » .
اى دل از تو در مضيق علم و عين * واله و سرگشته بين الاصبعين « 3 » .
و بدان كه دل دو معنى دارد : يك مرتبه ، مراد از اطلاق دل ، نفس ناطقه است . و اطلاق ديگر ، مرتبهاى از مراتب سبعهى نفس ناطقه است ، كه اسم مخصوص آن مرتبه قلب است ، كه او واسطه است بين مرتبهى عقل تفصيلى و خيال . و گاه ميل به سوى خيال و هرب از عقل [ دارد ، و گاه ] بالعكس . از بابت انقلابش او را قلب ناميدهاند ، به مفاد :
« تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى »
.
[ ماهيت انسان ]
در او جمع گشته هر دوعالم
اشاره به تعريف انسان است كه داراى دو عالم است : به حسب بدن داراى عالم خلق است ؛ و به حسب روح مجرّدش داراى عالم امر : « الا له الخلق و الامر » . و شاهد از آيهى شريفهى :
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
. چه ، تعريف عالم امر آن « 4 » است كه هم مجرّد باشد از مادّه ، و هم از زمان ؛ مثل عقول مفارقه و نفوس مجرّده . و عالم خلق عكس اوست كه هم مادّه دارد و هم زمان و مكان ؛ چه « 5 » ، آنها لازم مادّهاند . و يك قسم عالم ديگر هم
هامش
( 1 ) . شا : ( دل . . . پيوند ) را ندارد .
( 2 ) . شا : يقلب
( 3 ) . شا : ( الى . . . الاصبعين ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ( آن ) را ندارد .
( 5 ) . شا : كه