متصوّر است كه در آنجا مادّه هست و زمان نيست ؛ مثل اجسام افلاك ، چه ، مقدّماند بر زمانى كه از آنها انتزاع مىشود . اين است كه جامى فرموده است « 1 » : « اگر « 2 » چه آدمى به حسب جسم در نهايت كثافت است ، اما به حسب روح در غايت لطافت است » . و قول بعض ديگر است « 3 » : « نفس آينهاى است ساده ، به هرچه رو آرد « 4 » رنگ آن پذيرد » . مولوى - قدس سرّه - راست « 5 » :
« پس به معنى عالم اكبر تويى »
گهى ابليس گردد گاهى آدم
كه آن قلب در انقلابش گاهى انسان و گاهى شيطان است . بعد بدان كه به حصر عقلى ، اشياء يعنى موجودات به سه قسماند : يا موجود مركب « 6 » از عقل فقطاند چون ملايكه « 7 » ؛ و يا مركّب از عقل و شهوتاند « 8 » چون انسان ؛ و يا از شهوت فقط و اوست حيوان .
و تعبير از نفس امّاره به ابليس و شيطان شده است ، بنا بر قول حضرت ختمىمآب « 9 » : « لكلّ نفس شيطان ، و شيطانى اقوى ، لكن « 10 » اسلم على يدى » .
پس انسان گاهى ميل به سوى شيطان دارد و گاهى به عقل ، و از بابت امتناع اجتماع نقيضين ، بايد يك طرفى شود . در بعضى به سوى شيطان كه
هامش
( 1 ) . شا : ( اين . . . است ) را ندارد .
( 2 ) . شا : بارى اگر
( 3 ) . شا : به جاى عبارت ( و قول . . . است ) عبارت ( لذا گفتهاند ) آمده است .
( 4 ) . شا : آورد
( 5 ) . شا : ( مولوى . . . است ) را ندارد .
( 6 ) . پا : ( مركب ) را ندارد .
( 7 ) . شا : ملائكه
( 8 ) . پا : شهوت
( 9 ) . شا : مآب
( 10 ) . شا : ( اقوى لكن ) را ندارد .