شد لباس هستىام يكباره شق »
نه آن دلى كه خانهى ديوان است و خواهش او خواهش شيطان . چنان كه جامى سامى راست در تعريف دل :
« دل يكى منظرى است سبحانى * خانهى ديو را چه دل خوانى
آنكه دل نام كردهاى به مجاز * رو به پيش سگان كوى انداز »
و كلام رئيس الحكماء هادى المضلّين [ حاجى ملا هادى سبزوارى ] است :
« دل نبود آن دلى كه نهدله باشد * مشعله را كن يله كه مشغله باشد
نامهى « 1 » حقّ است دل ، به حق بنگارش * نيست روا پرنقوش باطله باشد »
آيهى شريفهى
« ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ »
. و كلام جامى سامى است در لوائح لايح :
« حضرت بىچون كه تو را نعمت هستى داده ، در درون تو جز يك دل ننهاده « 2 » است . تا آنكه در محبّت او يك روى و يك دل باشى ، از غير او معرض و بر او مقبل باشى « 3 » . نه آنكه يك دل را به صد پاره كنى و هر پاره را پى مقصدى آواره كنى .
دل در پى اين و آن نه نيكوست تو را * يك دل دارى ، بس است يك دوست تو را
هامش
( 1 ) . پا : خانهء
( 2 ) . پا : نهاده
( 3 ) . پا : ( باشى ) را ندارد .