چه ، معلوم است كه بر تمام ذرّات ، خورشيد وجود تافته است « 1 » ، اما هيچ يك از آنها خورشيد را نيافته است « 2 » . مطابق قول ايشان است « 3 » ، ما قيل :
« دل هر ذرّه را كه بشكافى * آفتابيش در ميان بينى »
اين است كه هريك « 4 » از ذرّات عالم به قدر وسعت و ظرفيّت وجود خود علم دارند ، حيات دارند ، قدرت دارند ، عشق دارند ، بالجمله سمع و بصر دارند ، و از اين « 5 » چيزهايى كه لازم وجود است . و لازم منفكّ از ملزوم نيست ، و إلّا لازم نيست . نهايت بايد دانست كه اين لوازم و توابع غير متأخّر وجود ، تفاوتشان در شدت و ضعف به تفاوت درجات وجود است ، و « 6 » اختلاف « 7 » مراتبهم بالكمال و النّقص « 8 » ، و إلّا وجودات اگر مباينت ذاتى داشته باشند و سنخ واحد نباشد ، اولا بايد معلول و مخلوق حق نباشند ، چه ، سنخيّت بين علّت و معلول شرط است ؛ و ثانى آنكه بايد موجودات آفاقى و انفسى آيات اللّه نباشند ، چه ، ظلمت آيهى نور ، و عدم آيهى وجود نشود ؛ با آنكه از صدر تا ساقه آيات تكوينى حقّاند . قوله تعالى :
« وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ »
. و اشاره به اين مذكورات است شعر بعد كه « 9 » :
اگر يك قطره را دل برشكافى * برون آيد از او صد بحر صافى
چرا كه جزء ، حكم كلّ را گرفته ؛ از جزء به كلّ راه برده مىشود ، و جزء
هامش
( 1 ) . شا : ( است ) را ندارد .
( 2 ) . شا : اند
( 3 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 4 ) . شا : ذره
( 5 ) . پا : آن
( 6 ) . شا : فى
( 7 ) . شا : اختلاف
( 8 ) . شا : النقصان
( 9 ) . پا : به جاى ( و اشارهى . . . بعد كه ) كلمهى ( قوله ) آمده است .