نور » ظاهر [ است ] ، « 1 » و اگر آيينهى اعظم و مرآت اكرم ماهيت انسانى است « 2 » ، در آنجا به اسم اللّه « 3 » - جامع كلّ اسماء - ظاهر است ، الى غير ذلك .
كما قيل :
« بر خويش گشت عاشق و آيينهخانه ساخت * تا بنگرد در آينه ديدار خويش را »
و مىشود كه مراد به آيينه ، هيولاى اولى باشد - كه محرث دنيا و مزرعهى آخرت است - كه « 4 » همچنانكه آينهى ساده قابل تمام نقوش است ، و نيز هيولى « 5 » فى حدّ ذاته ، خالى از تمام صور ، و قابل و مستعدّ از جهت تمام صور است « 6 » ؛ چه صورت نوعيّهى ناريّه ، و چه مائيّه ، و چه هوائيّه ، و چه فلكيّه ، و چه ترابيّه الى غير ذلك . بهواسطهى آنكه هيولى موجود « 7 » در مرتبهى اخير است ، و به حسب مراتب ، منافى و مقابل است با انتها مراتب وجود كه وجود واجبى باشد ، و صفاتى هم كه مرتب بر هريك از اين دو مرتبه است ، منافى با صفات در مرتبهى ديگر است . مثل آنكه مرتبهى اولى و اعلى ، غناى من حيث الذّات است و داراى تمام صفات جماليّه و كماليّه ، كه هيچ حالت منتظره در او متصوّر نيست ؛ و اين مرتبهى اخير [ يعنى هيولى ] عين نادارى و احتياج من حيث الذّات كه يك مال در او بالفعل نيست . اين است كه عرفا اوّل را « عذب فرات » ، و ديگر را « ملح اجاج » ناميدهاند كه « 8 » : « آن يكى عذب فرات آمد و اين ملح اجاج » .
به هريك ذرّهاى صد مهر تابان
هامش
( 1 ) . پا : ( و ماهيت كوكب . . . ربّ ) را ندارد .
( 2 ) . شا : و اگر ماهيت انسان است .
( 3 ) . شا : اللّه كه ؛ پا : ( اللّه ) را ندارد .
( 4 ) . پا : ( محرث . . . كه ) را ندارد .
( 5 ) . پا : ( نيز هيولى ) را ندارد .
( 6 ) . پا : ( است ) را ندارد .
( 7 ) . شا : ( موجود ) را ندارد .
( 8 ) . پا : ( كه ) را ندارد .