[ 77 ] اشاره در بيان لسان الغيب كه مظهر اسرار لا ريب است
اگر در سير وحدت فاش باشى * نه همچون پشّه و خفّاش باشى
بود راه شريعت سيرت تو * شود اسرار طلعت رايت تو
به راه شرع باشى در حقايق * ز فيض قدس يا بى در دقايق
لسانت حقّ و صدق و نور فائق * كه باشد مظهر سير نواطق
بود لطفت خلوص از بهر اللّه * منزّه مىشود از ما سوى اللّه
ز شرع احمدى ناطق بيانت * كه نور حيدرى شائق كمالت
لسان الغيب باشد شخص كامل * نباشد در خور آن شخص جاهل
كمال او ز علم و خشيت آمد * وصال او ز حلم هيئت آمد
ضميرش چون كتاب مستبين است * شروحش كسب اسرار يقين است
گهى آگه شود بر نفس مقصود * گهى واقف شود بر سرّ معبود
گهى كشف و شهودش جلوه گردد * گهى از لطف حق تابنده گردد
گهى آيت شود بر مظهر حق * گهى طالب بود بر سرّ مطلق
چه قلبش آيت نقش جهان است * ظهورش در عيان و در نهان است
لسان الغيب باشد آن فراست * كه مؤمن را بود نور درايت
لسان الغيب انوار شهود است * كه مقياسش ز اسرار وجود است