تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
فيوضات جهان از بسط اسما است * همه از قسمت ابواب عليا است سماء و ارض ناطق بر وصالش * تمام ما سوى محو جمالش پس آنگه مىرسد بر عالم امر * وز آن واقف [ شود ] بر كائن امر چه امر آنجا مقام كاف و نون است * مقام او حساب يرملون است از آنجا ابتداى وصل سالك * ظهور جمع جمع است و مبارك بيابد زينت انسانى خويش * گذارد پستى حيوانى خويش مشبّه مىشود بر ملك عليا * منزّه مىشود از ذم دنيا شناسد قدر خود را سالك از جود * شود عاشق به راه ربّ معبود چه بر آن جذبه سالك گشته منسوب * شود از سرّ حق يكباره مجذوب به سير خود گشايد نور معنى * شهودش باشد از نور تجلّى فنا گردد به راه حق در آن‌گاه * مشرّف مىشود بر سير درگاه چه شد سالك مسلّم شارح الصدر * كه هر شب باشد او را ليلة القدر هلال و شمس را در شب ببيند * دگر آثار جهل خود نبيند به هرجايى نظر سازد ز عرفان * ببيند مظهر الطاف سبحان شود آن شمع معنى حكم اشراق * به كشف معنى لطفى ز اطلاق چه آنگه ثابت و گاهى زوال است * به علم كشف مقرون مثال است چه قلب عارف از لوح مبين است * گهى كاشف گهى علم اليقين است گهى از لوح علوى در مظاهر * گهى جولان بر اهل دفاتر از آن دفتر كه از علم مهين است * مقام او بر حق اليقين است از آنجا مىشود او ساطع النّور * شود از طلعت آن حور مسرور به قبض و بسط ايقان گشته واقف * بود مطلوب ارباب مواقف بود واقف بر احوال قيامت * شود محبوب اصحاب كرامت گهى ناظر شود بر سرّ لاهوت * گهى ذاهل شود از خيل ناسوت