فيوضات جهان از بسط اسما است * همه از قسمت ابواب عليا است
سماء و ارض ناطق بر وصالش * تمام ما سوى محو جمالش
پس آنگه مىرسد بر عالم امر * وز آن واقف [ شود ] بر كائن امر
چه امر آنجا مقام كاف و نون است * مقام او حساب يرملون است
از آنجا ابتداى وصل سالك * ظهور جمع جمع است و مبارك
بيابد زينت انسانى خويش * گذارد پستى حيوانى خويش
مشبّه مىشود بر ملك عليا * منزّه مىشود از ذم دنيا
شناسد قدر خود را سالك از جود * شود عاشق به راه ربّ معبود
چه بر آن جذبه سالك گشته منسوب * شود از سرّ حق يكباره مجذوب
به سير خود گشايد نور معنى * شهودش باشد از نور تجلّى
فنا گردد به راه حق در آنگاه * مشرّف مىشود بر سير درگاه
چه شد سالك مسلّم شارح الصدر * كه هر شب باشد او را ليلة القدر
هلال و شمس را در شب ببيند * دگر آثار جهل خود نبيند
به هرجايى نظر سازد ز عرفان * ببيند مظهر الطاف سبحان
شود آن شمع معنى حكم اشراق * به كشف معنى لطفى ز اطلاق
چه آنگه ثابت و گاهى زوال است * به علم كشف مقرون مثال است
چه قلب عارف از لوح مبين است * گهى كاشف گهى علم اليقين است
گهى از لوح علوى در مظاهر * گهى جولان بر اهل دفاتر
از آن دفتر كه از علم مهين است * مقام او بر حق اليقين است
از آنجا مىشود او ساطع النّور * شود از طلعت آن حور مسرور
به قبض و بسط ايقان گشته واقف * بود مطلوب ارباب مواقف
بود واقف بر احوال قيامت * شود محبوب اصحاب كرامت
گهى ناظر شود بر سرّ لاهوت * گهى ذاهل شود از خيل ناسوت
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص٢٤٨