گفتار در اشاره به عالم قدس
كو طبيب دلى در اين عالم * خستهاى درددل كه را گويد
كو دلى قابل قبول دعاء * كو زبانى كه ربّنا گويد
كو فقيرى كه در مراتب فقر * سرّ خود را به رهنما گويد
كو فقيهى كه در حمايت شرع * سرّ حق را به اهل دل گويد
كو دليلى كه در هدايت خلق * سرّ توحيد را عيان گويد
كو مسيحى كه مرده زنده كند * خبرى چند از سما گويد
كو محمد كه سرّ ما أوحى * به على شاه اوليا گويد
كو على آن درِ مدينه علم * تا كه اسرار حق عيان گويد
يا به گوشم رسيده سرّ ألست * سر هر موى من بلى گويد
يا شوم غرق مظهر توحيد * تا سر و پاى من فنا جويد
يا توجّه كند به عالم قدس * لطف حق را ز إنّما جويد
يا شود آگه از مظاهر غيب * سرّ حق را ز إنّما جويد
يا چو آن فانيان حقّانى * در رضا شوق ربّنا جويد
يا چو اهل دل از مراسم قدس * شكر حق از ره وفا گويد
يا چو آن فانيان سبحانى * به كلام خدا ثنا گويد
در طريق خدا فدا گردد * هر زمان سرّ لا فتى جويد