گفتار در طريق وفا و صفا
اى گشته ز عالم علوى دور * پابند مقام غرور و شرور
بگذر ز علائق جسمانى * سربند به عالم روحانى
بگسل ز مقام عنود و جهود * بگشاى طريق ودّ و شهود
اين قلب كه آينه حق است * مرآت مراتب . . . صدق است
فانى شو از همه اشيا * باقى گرد از يد و بيضا
اى مظهر عالم روحانى * فارغ ز علايق جسمانى
برگو رمزى ز طريق صفا * يكدم نورى ز مقام وفا
آن نور كه مشرق انوار است * و آن فيض كه مظهر اسرار است
از فيض شريعت رحمانى * و از نور حقيقت عمرانى
اين قلب كه آينه حق است * ميزان و حقيقت او صدق است
علمى بطلب ز مقام صفا * فيضى بطلب ز سبيل هدا
تا مظهر صدق و صفا گردى * پيمانه عهد وفا گردى
اى طالب مقصد انسانى * وى طاير رتبه روحانى
بگذر ز مقاصد حيوانى * بشتاب به معبد ايمانى
از قيد هوا و هوس بگذر * در سرّ قضاء و قدر بنگر
تا بنده شوى به ره بارى * و اصل گردى به ره يارى
درست باشد ز كتاب خدا * علمت باشد ز سبيل هدا
آن درس كه حكمت يونان است * از . . . « 1 » خطوه شيطان است
هامش
( 1 ) . كلمه ناخوانا .