تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
چون نظر بر عالم امكان نمود * بحر عشقش در جهان جولان نمود چون‌كه عشق آمد نه اين و آن بود * بر شهود مكرمت شادان شود اى خوشا عشاق راه كربلا * واصلان بحر خاصان خدا اى خوشا آنان كه از اهل دلند * در حقيقت مردمان بىدلند عقلشان با عشق چون دمساز شد * در سراى مكرمت همراز شد چون سمند عشق در جولان شود * نيك و بد در راه او يكسان شود چون نبيند غير نيك اندر جهان * هر زمان شاكر شود با صد زبان چون نظر سازد بر اسرار نهان * مىنخواهد اين جهان و آن جهان غير حق را كى تمنا مىكند * اين جهان را كى تقاضا مىكند عاشق از قيد جهان آواره شد * از توطن بهر دل آواره شد عارفى گفتش كه اى آزادمرد * تا توانى گرد اين دنيا مگرد اين جهانت سمّ قاتل آمده * از براى شخص جاهل آمده بو الفضولى گفت دنيا رونق است * از براى ما فضولان بر حق است عارفش گفتا كه گر دانا شوى * بر طريق معرفت شيدا شوى مىشود معلوم زهر اين جهان * كآتش سوزان بود در اين جهان لذت آن زهر مار و عقرب است * آتش معنى آن از مطرب است گر تو يك‌دم سوى عشق آيى به دل * كى شوى در محشر و عقبا خجل پرتو سير حقيقت بايدت * تا تو را از ما سواى بگشايدت اى دريغا درد ايمانت نبود * راه غير حق بر عقلت گشود گر تو نور معنوى را طالبى * سرّ حق را از حقيقت جالبى در ره دين جدّ و جهدى بايدت * تا رهى از جذب حق بنمايدت جذبه حق عقل را حيران كند * محرم درگاه حق سبحان كند گر تو را يك‌دم چنين سرى بود * بهر راه حق تو را نورى شود