چون نظر بر عالم امكان نمود * بحر عشقش در جهان جولان نمود
چونكه عشق آمد نه اين و آن بود * بر شهود مكرمت شادان شود
اى خوشا عشاق راه كربلا * واصلان بحر خاصان خدا
اى خوشا آنان كه از اهل دلند * در حقيقت مردمان بىدلند
عقلشان با عشق چون دمساز شد * در سراى مكرمت همراز شد
چون سمند عشق در جولان شود * نيك و بد در راه او يكسان شود
چون نبيند غير نيك اندر جهان * هر زمان شاكر شود با صد زبان
چون نظر سازد بر اسرار نهان * مىنخواهد اين جهان و آن جهان
غير حق را كى تمنا مىكند * اين جهان را كى تقاضا مىكند
عاشق از قيد جهان آواره شد * از توطن بهر دل آواره شد
عارفى گفتش كه اى آزادمرد * تا توانى گرد اين دنيا مگرد
اين جهانت سمّ قاتل آمده * از براى شخص جاهل آمده
بو الفضولى گفت دنيا رونق است * از براى ما فضولان بر حق است
عارفش گفتا كه گر دانا شوى * بر طريق معرفت شيدا شوى
مىشود معلوم زهر اين جهان * كآتش سوزان بود در اين جهان
لذت آن زهر مار و عقرب است * آتش معنى آن از مطرب است
گر تو يكدم سوى عشق آيى به دل * كى شوى در محشر و عقبا خجل
پرتو سير حقيقت بايدت * تا تو را از ما سواى بگشايدت
اى دريغا درد ايمانت نبود * راه غير حق بر عقلت گشود
گر تو نور معنوى را طالبى * سرّ حق را از حقيقت جالبى
در ره دين جدّ و جهدى بايدت * تا رهى از جذب حق بنمايدت
جذبه حق عقل را حيران كند * محرم درگاه حق سبحان كند
گر تو را يكدم چنين سرى بود * بهر راه حق تو را نورى شود
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
ص١١٩