[ 31 ] اشاره [ در لزوم تفريغ قلب از غير خدا ]
بدان اى عزيز تا ترك علايق دنيويه را ننمايى ، و قلب خود را از غير ذكر خدا فارغ نسازى ، به بساط قرب محبّت فائز نگردى .
گر دليل راه تو شهوت بود * در دو عالم خاكت اندر سر شود
خلق را شهوت اسير و زار كرد * از طريق آخرت بيزار كرد
تو مقامت قرب علّيين بود * رهنمايت اهل عقل و دين بود
عقل تو از عقل كل گشته پديد * نفس تو از ظلّ حق دارد اميد
روح تو از روح كلى بهرهمند * سرّ تو از سرّ اعلى ديده پند
نور رحمت چونكه رهپيما بدت * رو به درگاه حقيقت آردت
گر ببندى چشم از غير خدا * مىشوى از نور . . . اندر صفا
اين طلسم دون را چون بشكنى * غير حق را بهر حق گر بفكنى
مىشوى فارغ از اين دار دنى * ورنه صد ره سوى دوزخ مىتنى
چشم شهوت را ببند اى نور عين * تا شوى چو [ ن ] شاهد بدر و حنين
فكرتِ دنيا تو را ديوانه كرد * در وجودت افسر افسانه كرد
صوت قارون بشنو از زير زمين * كه ز دنياى دنى دارد انين
ناله قارون شنو حالش نگر * تا نگردى از حقيقت بىخبر
پس نظر كن سوى اصحاب صفا * تا شود قلبت پر از صدق و صفا