تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
هر نفس را بهر يزدان مىكشد * از غم دنياى فانى مىجهد گاه در فكر فنا و موت خويش * گاه بيگانه شود از قوم خويش پس به سوى مقصد اصلى رود * رخش همت را برِ معنى برد گه رياضت مىكشد بهر يقين * گه عنايت مىكند بر اهل دين از شريعت بر فنا آگه شود * از ظهور لا فتى واله شود از شريعت چون شود اهل مهين * از حقيقت مىشود ره بر يقين گاه گريد در سحر از سوز دل * تا نگردد در ره معنى خجل گاه ظاهر مىشود اخلاق او * گاه باهر مىشود عشاق او گاه محو و گاه ايقان مىشود * گه طريق سير ايمان مىشود گاه مخفى گاه ظاهر مىشود * گاه آگه بر ظواهر مىشود آن جفايش مظهر غيب الغيوب * و آن ظهورش سرّ ستّار العيوب گاه سوى مسجد الاقصى رود * بر فراز مقصد اسنى شود چون از اين ره مىرود بهر وفا * مىشود فارغ ز هر جور و جفا چون عنان تازد به سير متقين * مىشود عابد چو اصحاب يقين چون‌كه زنّار هوا را بشكنى * سرّ ايمان را ز ايقان بشكنى پس بيا از غير حق پرهيز كن * از براى راز دل تجهيز كن
* * *
بعد از آن در وادى عشق و فنا * مىرسى در قبّه فضل و عطا از مواجب مىشوى بحر عطا * سرورى يا بى ز سرّ لا فتى چون پديد آمد تو را سامان عشق * مىشوى مفتون در صهباى عشق آتش عشقت تو را حيران كند * در وصال رحمتش جولان دهد كس در اين وادى به جز رحمت نديد * چون‌كه شد فانى جنانش را بديد سالك عاشق به غير از حق نديد * بحر ايمان رفت و بر ساحل رسيد