تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
فكر آن كن كو تو را خلقت نمود * از عدم تا اين جهان دارى شهود بگذر از سير جهان پرعنود * تا نباشى نار دوزخ را وقود اى كه رفتى در جهان دشت جنون * كى شوى در دفتر اهل فنون قيد دنيا را به خود بربسته‌اى * وز طريق آخرت دل‌خسته‌اى پس بيا شوريده شو از هر جهت * تا شوى شايستهء هر مرحمت از بد و نيك جهان وارسته شو * رسته از دام جهان بگسسته شو خودپرستى را بكن بر خود حرام * چند باشى بر فراز ننگ نام گاه در سير فنايى در سفر * از غم و مستى دنيا درگذر گاه خلوت كن به درگاه خدا * تا شوى آگه ز سرّ « هل أتى » [ اهل ] دل شو در منازل سير كن * ترك اين دنيا و اهل دير كن خلوت خوبان اسير دل شود * بهر چوپانان بسى مشكل بود سوى مسجد رو به درگاه خدا * از گلستان جهان گردى جدا بت‌پرستى حب دنياى دنى * كى شود توحيد حق را منجلى اى بسا مرد خدا در سلك حق * فارغ از سحر و نجوم و علم جفر علمشان از حق لدنى آمده * از مقام « لن‌ترانى » آمده چو [ ن ] چراغ محفل اهل يقين * خرم از وى مجلس ارباب دين دل بود چون گنج اسرار خدا * نطق باشد گمرهان را رهنما از كلامش سرّ اسلام استوار * در مقالش علم معنى آشكار باشد او راه هدايت را دليل * مىكشد تا درگه ربّ جليل نور حق از چهره‌اش ظاهر شود * مظهر اسماء را مظهر شود خوى پيغمبر در او پيدا شود * لطف حيدر اندر او شيدا شود گاه مخفى گردد از خلق جهان * گاه گويد سرّ حق را امتحان گاه مستغنىّ و گه باشد فقير * گاه بر دار و گهى باشد اسير
اشارات ايمانيه ( فارسى ) — صفحة 117 | محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي ) / مهدى رضوى