تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧
خداترس بايد امانت‌گذار * همين كز تو ترسد امينش بدار دو هم‌جنس ديرينه هم‌قدم * نبايد فرستاد يك جا بهم چه دانى كه همدست گردند و يار * يكى دزد گردد يكى پرده‌دار نه هر آدمىزاده از دد به است * كه دد ز آدمىزادهء بد به است برانداز بيخى كه خار آورد * درختى به پرور كه بار آورد نه هركس سزاوار باشد بمال * يكى مال بايد يكى گوشمال نگهدار فرصت كه عالم دمى است * دمى نزد دانا به از عالمى است شنيدم كه جمشيد فرخ‌سرشت * بسر چشمه‌اى بر به سنگى نوشت بر اين چشمه چون ما بسى دم زدند * برفتند چون چشم برهم زدند گرفتند عالم به مردى و زور * و ليكن نبردند با خود به گور چرا دل بر اين كاروانگه نهيم * كه ياران برفتند و ما دررهيم دو تن‌پرور اى شاه كشورگشاى * يكى اهل رزم و يكى اهل راى قلم‌زن نگهدار و شمشيرزن * نه مطرب كه مردى نيايد ز زن سپه را مكن پيش‌رو جز كسى * كه در جنگها بوده باشد بسى سكندر كه بر عالمى حكم داشت * در آن دم كه مىرفت عالم گذاشت نبودش ميسر كز او عالمى * ستانند و مهلت دهندش دمى برفتند و هركس درود آنچه كشت * نماندش بجز نام نيكو و زشت

مولانا خواجه شمس الدين محمد المتخلص بحافظ قدس سره

عارفيست گرانمايه و عاشقى است بلند پايه اين طايفه وى را لسان الغيب و ترجمان الاسرار گفته‌اند بسا اسرار غيبيه و معانى حقيقيه كه در كسوت صورت و لباس مجاز باز نموده گويند آن جناب را طريقه اويسى بوده برخى برآنند كه سلسله خواجه معروفى بوده است « 1 » چون جذب بر وى غالب بود نسبت خود را معلوم نكرده در اينكه پيرى داشته و سر بر آستان رهبرى گذاشته شبهه‌ئى نيست چنان كه مىفرمايد . بيت :
من بسر منزل عنقا نه به خود بردم راه * قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم
هامش
( 1 ) - نسخه : سلسله خواجه فى بوده است