تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
وراى طاعت ديوانگان ز ما مطلب * كه شيخ مذهب ما عاقلى گنه دانست هر آنكه راز دو عالم ز خط ساقى خواند * رموز جام جم از نقش خاك ره دانست دلم ز نرگس ساقى بجان نخواست امان * چرا كه شيوهء آن ترك دل سيه دانست ز دست كوكب طالع سحرگهان چشمم * چنان به بست كه ناهيد ديد و مه دانست حديث حافظ و ساغر كشيدن پنهان * چه جاى محتسب و شحنه پادشه دانست
و له ايضا
روضهء خلد برين خلوت درويشانست * مايه محتشمى خدمت درويشانست كنج عزلت كه طلسمات عجايب دارد * فتح آن در نظر همت درويشانست قصر فردوس كه رضوانش به دربانى رفت * منظرى از چمن نزهت درويشانست آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه * كيميائيست كه در صحبت درويشانست از كران تا بكران لشگر ظلمست ولى * از ازل تا به ابد فرصت درويشانست دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلف بشنو دولت درويشانست گنج قارون كه فرومىرود از قهر هنوز * شمه‌اى از اثر غيرت درويشانست اى توانگر مفروش اين‌همه نخوت كه تراست * سيم و زر در كنف همت درويشانست روى مقصود كه شاهان بدعا مىطلبند * مظهرش آينهء طلعت درويشانست آنكه پيشش بنهد تاج تكبر خورشيد * كبريائيست كه در حشمت درويشانست خسروان قبله حاجات جهانند ولى * سببش بندگى حضرت درويشانست حافظ ار آب حيات ابدى مىجوئى * منبعش خاك در خلوت درويشانست
و له ايضا
شراب بىغش و ساقى خوش دو دام رهند * كه زيركان جهان از كمندشان نرهند من ارچه عاشقم و مست و رند و نامه سياه * هزار شكر كه ياران شهر بىگنهند جفا نه شيوهء درويشى است و راهروى * بيار باده كه اين سالكان نه مرد رهند غلام همت دردىكشان يكرنگم * نه آن گروه كه ازرق لباس و دل سيهند به هوش باش كه هنگام باد استغنا * هزار خرمن طاعت به نيم‌جو ننهند