شيخ عبد القادر گيلانى دريافته از مريدان شيخ شهاب الدين بوده چنان كه در كتاب بوستان خود اظهار نموده
نظم :
مرا پير داناى مرشد شهاب * دو اندرز فرمود بر روى آب
يكى آنكه بر نفس خودبين مباش * دويم آنكه بر جمع بدبين مباش
بعضى گويند از مريدان شيخ عبد القادر جيلانى است ظاهرا از هر دو فيض يافته باشد .
در تواريخ مسطور است كه جناب شيخ صد و دو سال عمر يافته از دوازده سالگى سى سال به تحصيل علوم پرداخته و سى سال مقرر تحصيل معارف كرده سى سال ديگر در خارج شيراز منزوى بوده و به طاعت بسر برده است - گفتهاند كه آن جناب در بيت المقدس و بلاد شام مدتى سقائى كرده آب به مردم مىداد تا به خدمت خضر رسيد و آن حضرت وى را از زلال انعام خود سيراب گردانيد .
در سنه ششصد و هفتاد و يك « 1 » بجهان جاويد خراميد و در همان ديار مدفون گشت مزار فيض مدارش در غايت اشتهار است بزار و يتبرك - آن جناب افصح فصحاى زمان و ابلغ بلغاى دوران بوده و در انواع سخن نظما و نثرا تأليف و تصنيف فرموده است فقير را بسخنان آن جناب اعتقاد تمامست اين ابيات تيمنا و تبركا نوشته شد
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى * عشق محمد بس است و آل محمد
من كتاب بوستان
بنام خداوند جانآفرين * حكيم سخن در زبان آفرين
خداوند بخشندهء دستگير * كريم خطا بخش پوزشپذير
مر او را رسد كبريا و منى * كه ملكش قديم است و ذاتش غنى
نه مستغنى از طاعتش پشت كس * نه بر حرف او جاى انگشت كس
قديم نكوكار نيكوپسند * بكلك قضا در رحم نقشبند
زر و لعل و فيروزه در صلب سنگ * گل و غنچه در شاخ فيروزه رنگ
ز ابر آورد قطرهاى سوى يم * ز صلب آورد نطفهاى در شكم
هامش
( 1 ) - كذا - ظاهر : ششصد و نود و يك .