تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
از آن قطره لؤلئى لالا كند * و زين صورتى سرو بالا كند دگر ره بكتم عدم در برد * وزآنجا بصحراى محشر برد

در مدح نبى صلى الله عليه و آله گويد

محال است سعدى كه راه صفا * توان رفت جز در پى مصطفى كريم المسجا ( الجايا ) يا جميل الشيم * نبى المبرا ( البرايا ) يا شفيع الامم شفيع الورى خواجه بعث و نشر * امام الهدى صدر ديوان حشر تو اصل وجود آمدى از نخست * دگر هرچه موجود شد فرع تست ندانم كدامين سخن گويمت * كه بالاترى ز آنچه من گويمت چه نعت پسنديده گويم ترا * عليك الصلاة اى نبى الورى خدايا به حق بنى فاطمه * كه بر قول ايمان كنم خاتمه اگر دعوتم رد كنى ور قبول * من و دست و دامان آل رسول

حكايت

شنيدم كه خسرو بشيرويه گفت * در آن دم كه چشمش ز ديدن به خفت بر آن باش تا هرچه نيت كنى * نظر در صلاح رعيت كنى خرابى كند مرد شمشيرزن * نه چندانكه دود دل بيوه‌زن چراغى كه بيوه‌زنى برفروخت * بسى ديده باشى كه شهرى بسوخت از آن بهره‌ورتر در آفاق كيست * كه در ملك‌رانى بانصاف زيست چه نوبت رسد زين جهان غربتش * ترحم فرستند بر تربتش خدا ترس را بر رعيت گمار * كه معمار ملك است پرهيزگار گدا را چه حاصل شود نان شام * چنان خوش بخوابد كه سلطان شام گدائى كه در خاطرش بند نيست * به از پادشاهى كه خورسند نيست رياست بدست كسانى خطاست * كه از دستشان دستها بر دعاست مكن رحم بر عامل ظلم دوست * چه فربه شود بايدش كند پوست تبه گردد آن مملكت عن‌قريب * كز و خاطر آزرده باشد غريب