هزار كس راه عدم پيش گرفتند مع ذلك بمضمون آيهء كريمهء
« أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » *
از خواب غفلت بيدار نگشتند و از كردار بد خويش نگذشتند نعوذ بالله من سخط الله .
اميد از كرم كريم و لطف خداوند قديم چنانست كه بندگان معصيتانديش را از گرداب غفلت و جهالت برهاند و بساحل معرفت و آگاهى رساند .
مخفى نماند كه جماعتى در آن ديار ديده شده كه به وحدت وجود قايل بودند و به طريقى كه ذكر مىشود بيان مىنمودند .
گفتار در بيان مذهب موحدان آن ديار بطريق اختصار
اين گروه مىگويند كه وجود عين واجب است و قابل تجزى و انقسام نيست و منبسط شده است بر هياكل موجودات و ظاهر گشته در همه موجودات و خالى نيست از او شيئى از اشياء بلكه حقيقت و عين همه اشياء اوست و امتياز در ميانه اشياء بتقيدات و تعينات اعتباريه است و اين گروه متمسك بدليل عقلى و نقلى مىشوند و مىگويند جائز نيست آنكه حق سبحانه و تعالى عدم يا معدوم باشد و او ظاهر است ديگر آنكه نمىتواند ماهيت با وجود باشد اعم از اينكه وجود قيد باشد يا علت زيرا كه اولى مستلزم تركيب و ثانى مستلزم احتياجست هيچيك لايق واجب الوجود نيست پس معين شد كه واجب الوجود وجود باشد ، وجود خاص نمىتواند بود زيرا كه اگر خصوصيت با مطلق واجب باشد تركيب لازم مىآيد « 1 » و اگر ممروض فقط باشد احتياج است چه بديهى است كه مقيد محتاج است بمطلق و لازم مىآيد از ارتفاع مطلق ارتفاع هر وجود « 2 » خاصى پس باقى ماند اينكه حقتعالى وجود مطلق باشد .
و اين گروه مىگويند وجود از سه قسم بيرون نيست اول وجود به شرط شىء ، دويم وجود به شرط لا شىء ، سيم وجود لا به شرط شىء ، و اطلاق هيچيك از اين اقسام ثلاثه بر واجب جائز نيست .
اما عدم اطلاق اول كه وجود مأخوذ به شرط شيئى است از براى آنكه دو محذور لازم مىآيد اول آنكه حقتعالى مركب از شرطى باشد و مشروط و اين خود به ادله عقليه بستان :
هامش
( 1 ) - چه اگر خصوصيت خاص يا مطلق واجب باشد عرض لازم مىآيد .
( 2 ) - و لازم مىآيد از ارتفاع هر وجود خاصى وجود واجب