كمالات در دار الملك اصفهان نموده آنگاه طريق مسافرت عراقين پيموده با زمرهء علماء و فضلاى عصر صحبت كرده آخرالامر دست طلب گريبانگير او شده به خدمت سلطان العارفين مولانا حسينعلى شاه قدس سره رسيده و از يمن همت آن حضرت به درجه عالى فايض گرديده با جمعى از مشايخ سلسله عليه « 1 » صحبت داشته آخرالامر رايت مراجعت به وطن مألوف برافراشت و هم در آن ديار وفات يافت رحمة اللّه عليه .
ميرزا محمد على بن ميرزا اسحاق
وى شيخ الاسلام آن ديار است در كمالات نفسانى و فضائل انسانى سر دفتر اهل روزگار است با زمره علماء و عرفاء صحبت نموده و چندى طريق عشق و عاشقى پيموده طبعش بر فنون نظم قادر و بر انواع سخن ماهر است اين چند بيت از او است .
بيت
مىخواست آسمان پى قتلم بهانهاى * در دل نهاد مهر جوانان مهوشم
خوش بودى آتش غم او گر نمىزدى * سيل سرشك هر نفس آبى به آتشم
دانم كه عشق او كشدم اين عجب كه باز * دل مىكشد به الفت آن شوخ دلكشم
و له ايضا
ترسم از بس جان دهند اندر ره جانان من * چون به من نوبت رسد رحم آورد بر جان من
شرمسار از روى مرغانم كه در آن گلستان * آشيانى را نهشت آه شررافشان من
شيراز
شهريست مشهور و در السنة و افواه مذكور از اقليم سيم ، طولش از جزاير خالدات « مح لح » و عرضش از خط استوا « كط لو » وى در زمين هموار اتفاق افتاده سمت شماليش فىالجمله مسدود و ساير اطرافش گشاده است بروايتى طهمورث ديوبند ساخته و بقولى فارس بن ماسور بن سام پرداخته بعد از خرابى محمد بن يوسف ثقفى برادر حجاج ظالم و بقولى عمزاده وى محمد بن قاسم بطالع سنبله در سنه
هامش
( 1 ) - نسخه : سلسله عاليه