تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
داريد شما را دانستن اين چيزها به كار نمىآيد و عقدهء آمال شما را نمىگشايد وزير اصرار بسيار كرد ذوبان بيست ورق از آن نامه را كه چهارصد ورق بود به زبان فارسى ترجمه نموده نزد وزير گذاشت و گفت در پيش شما عمليات راجح است به علميات و عمل را از اين مقدار كفايت است ورقهائى كه در علميت است محتويست بر استدلالات از علل بمعلولات اشارت اين علت و علل بسبب اين معلولست مثل آنكه هر شخصى را كه كرم و تواضع يار است هركس وى را دستيار است و هركه يار از او بىنياز است پريشان و دور از كارساز است ، آنكه يزدان را به همه چيز دانا نداند نادانست وقتى كه دانست كه ايزد متعال به همه داناست بايد كه از خوف بميرد و خوى بد را نپذيرد و ذوبان بعد از زمانى از مأمون رخصت گرفته بهندوستان رفت اكنون آن كتاب در هندوستان و در نزد حكماء هند عزيز و محترمست و از اهلش پنهان مىكنند و از آن كتاب سخنها گرفته و مىگيرند .

گفتار در بيان مذهب هوشنگ و پيروان او

اين طايفه مىگويند عالم دو عالم است عالم ظلمت و عالم نور عالم ظلمت از كيوانست تا مركز خاك و آن نيز دو عالمست عالم علوى و فلكى و عالم سفلى و عنصرى ، و عالم نور و راى كيوانست تا نهايت قدس اكبر و آن عالم نيز دو بخش است اول قدس اصغر و افلاك روحانيه كه جاى جانها و روانهاى حيواناتست دويم عالم عقول و قدس اكبر كه جاى همه فرشتگان و پيغمبرانست و آن را قدس يزدان و ايوان ايزد نيز گويند چيزى كه جاى ندارد باتفاق خداست اما مخلوقى كه جاى ندارد نيز بجز هوشنگ نيست « 1 » هوشنگ مىگويد كه اين دو عالم اگرچه يك سايهء يزدانست اما عالم ظلمت ظل و معلول عالم نور است آنچه در عالم نور است او را نمودارى در عالم ظلمت است ديگر مىگويد كه عالم ظل حق است موجود متناهى است بدليل آنكه حق واحد است و انحصار از لوازم هر واحد پس از چيزى كه واحد بود امرى كه نهايت ندارد صادر نمىگردد و خرد گواه است به آنكه حال واحد متناهيست - و باز گفته كه آفريدهء يزدان نهايت
هامش
( 1 ) - كذا - بستان : و مخلوقى كه جان ندارد موجود نيست