مخروط ارتفاعش قرب نه گز و بر ستونها چنان نقارى نمودهاند كه بر چوب نتوان كرد « 1 » .
در فارسنامه آوردهاند كه آن سنگ به مرتبهاى صلب است كه بههيچوجه شكسته نمىشود و چون به سوهان براده نمايند بهر زخمى كه بپاشند التيام يابد و چنان سنگى در فارس نيست و معلوم نشده كه آن ستونها را از كجا آوردهاند صورتهاى غريب و هياكل عجيب بر آن ستون و ساير ديوار و خانها نقش كردهاند سقف آن بارگاه فروريخته و هر ستونى از سه پاره سنگست آنچنان وصل نمودهاند كه شكاف آن معلوم نمىشود و در آنجا به چندين محل صورت جمشيد را در سنگ نقش كردهاند و بطريقى آن صورت را برآوردهاند كه مجمرى در دست مىگرداند و بخور مىسوزاند و پيش آفتاب برسم پرستش ايستاده و بعضى جاى دست نياز پيش آفتاب گشاده در محلى ديگر به دستى گردن كرگدن گرفته و به دستى خنجر برآورده و در جائى به همين وضع شكل شيرى كشيدهاند و در محلى به شكل براق حضرت رسالت پناه دابهاى نقش كردهاند رويش به شكل آدمى با ريش مجعد تاج بر فرق ، و دست و پا و دم بر صفت گاو است و در آن كوه گرمابهئى از سنگ كندهاند در قرب نيمفرسخى و يك فرسخى دخمههاى عظيم ساختهاند و بناهاى طرفه پرداختهاند من جمله دخمه فريدون بهغايت عبرتانگيز است در قرب آن دخمه دو دخمه ديگر نيز هست و عمارتى مربع در آنجاست گويند آن محل كعبهء زردشتيان بوده و آنجا را گشتاسب بنا نموده است - هنگام ظهور اسلام اهل اصطخر چند نوبت خلاف عهد كردند و مسلمانان را بقتل آوردند در عهد صمصام الدوله ديلمى قتلمش بن اسرائيل سلجوقى و ملك قادر برادر سلطان البارسلان متعاقب هم لشگر بدان ديار كشيدند و آن شهر را به كلى خراب گردانيدند در بعضى كتب مذكور است كه آن عمارت خانه هماى بنت بهمن بوده و صاحب صور الاقاليم گفته كه آن ستونهاى مسجد سليمان بوده هر دو روايت ضعيفست بزعم راقم حضرت سليمان به ايران نيامده و بولايت فارس وارد نشده ديگر آنكه فقير « 2 » آن عمارت را برأى العين مشاهده كرده در آنجا صورت جمشيد كشيدهاند كه آفتاب را پرستش مىكند و اين معنى منافى مسجد بودن است .
هامش
( 1 ) - بستان : دو سه جاى آن عمارت خطى نوشتهاند كه كس نتواند خواند و طايفه فرنگ اعلام نمودهاند كه هركس آن خط را بخواند دوازدههزار دينار زر سرخ بهآنكس انعام كنند
( 2 ) - راقم مكرر آنجا رفته و شبها خفته و روزها بسر برده