چون عمر بن خطاب بلاد عراق بگرفت پيروان او چون نادان بودند آتش ستم افروختند و آن كتابها را در مداين و بغداد در هرجائى كه بدست آوردند سوختند اكنون از آن كتب چيزى كه در ميان مانده است اوراق چند از كتاب هدى است و آن اوراق بدست شيخ شهاب الدين مقتول افتاده بود و بر آن عمل مىنمود .
ديگر كتاب جاويدان خرد است چون نوشيروان معلوم كرده بود كه دين عربى در ايران ظهور خواهد نمود لاجرم فرمود كه آن كتاب را در شكم آهوى زرين نهاده در ايوان پنهان كنند راى هندوستان از اين كار خبردار بود چون ميان پسران هارون دشمنى روى نمود راى كشور هند دانائى ذوبان نام به خدمت مأمون ارسال كرد و آن دانا جهت مأمون خدمت پسنديده بجاى آورد مأمون خواست حقوق ذوبان را ادا نمايد فرمود اى دانا هر حاجت كه دارى طلب نماى كه رواست دانا برخاست و زبان به دعاى خليفه بياراست و عرض كرد كه ما در كتاب ديدهايم و از دانايان نيز شنيدهايم كه در ايوان كسرى گنجى مدفونست اگر خليفهء زمان او را به من عنايت كند بنده ممنونست مأمون آن گنج را به آن دانا داد و چند نفر همراه او كرده بايوان كسرى فرستاد ذوبان رفته آهوى زرين را دريافت و همچنان سربسته خدمت مأمون شتافت كليد درخواست نمود و قفل شكم آهوى زرين را بگشود از آنجا كتابى بيرون آورد چون ذوبان دانا بر آن كتاب نظر كرد كهنه شده بود نوشتهاى چند از اوراق او سوده شده بود ذوبان بسيار اندوه خورد و نزد مأمون گذاشت مأمون پنداشت كه گنجنامه است و به آن نامه نظر كرد و گفت بردار زوبان برداشته به منزل روان گشت بعد از رفتن دانا بر دل مأمون گذشت كه آيا در آن چه بود پس بوزير خود فرمود كه برو از ذوبان سؤال كن كه اين نامه چه بود وزير نزد ذوبان روان گرديد و از وى پرسيد كه خليفه مىگويد كه در آن نامه چيست ذوبان گفت اين را جاويدان خرد گويند ساخته هوشنگ داناست و نامهايست كه او را به دانش استوار نموده چون وزير برگرديد و حال را بعرض رسانيد مأمون گفت برو از وى پرسش نماى در اين نامه چيست و ترجمه چند از آن نزد من بياور وزير نزد ذوبان آمده حال بگفت ذوبان جواب داد كه شما دين تازى
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 841
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٨٤١