و رحمان و قهار و جبار و قابض و باسط و صاحب صفات متقابله و متضاده است همگى در وجود حضرت انسانست و اينكه گفتهاند كه حشر و نشر و ثواب و عقابست آخر اين سخنان را انسان گفته است و از كسى نديده و از جائى نشنيده ، و آنكه هوشنگ گفته خداى عالميان را جاى و محل نيست و همه جا و مكان هست همين صفت انسانست ، اينكه گفته خداى عالم ديدنى نيست بلى حقيقت انسان ديدنى نيست حقيقت انسان از جا و مكان برى است و اينكه گفته يزدان پاينده و جاويدان اين سخن حقيقت انسانست قالب تهى كردن و بقالب ديگر رو آوردن مردن نيست اگر پادشاهى از خيمه به خانه برود و در آن مخفى گردد و از جاى ديگر ظاهر شود نمىگويند كه پادشاه مرده است
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ
همين معنى دارد .
ديگر گفته است كه اين عالم يك وجود بيش نيست اكمل و اتم آن وجود آدميست عالم و عالميان بهمنزله جسمند و روح او انسانست سالكان اين روش در ايران و توران و ساير بلدان بسيارند و در لباس ما مسلمانان جلوه كنند كلام جمشيد را حجت مىدانند و ذات او را كامل مىخوانند « 1 » .
در تواريخ مسطور است كه جمشيد بعد از آنكه پانصد و بيست سال و بقولى هفتصد سال سلطنت كرد ضحاك تازى بر وى خروج كرده او را بقتل آورد بروايتى چند سال در تلال و جبال سرگردان مىگرديد آخرالامر در نواحى كابل بعالم جزاء خراميد .
ضحاك تازى
علماء اخيار در اصل او اختلاف نمودهاند و گفتهاند كه وى برادرزادهء شداد و خواهرزادهء جمشيد است و الاول هو الاصح ، پادشاهى بىباك و ظالمى سفاك بود و در ظلم و جور بر كسى ابقا نمىنمود
نظم
قضا كرد ملك اقاليم سبع * مقرر بضحاك بهرام طبع
اساسى كه آن دشمن دين نهاد * نه بر وجه شاهان پيشين نهاد
هامش
( 1 ) - بستان : و او را پيغمبر دانند و از اينگونه كلمات بسيار بر زبان رانند كه ذكر آنها موجب تطويل كلام است