تصرف درآوردند آنگاه نوبت آققويونلو و قراقيونلو رسيد چون اوان ايشان به نهايت انجاميد مسخر اولياء سلاطين صفويه گشت از ايشان نيز درگذشت و نوبت افغان گشت نادر شاه از جماعت افغان استرداد كرد و آتش از دودمان ايشان برآورد بعد از انقراض شوكت نادرى ملوك زنديه گرفتند و اهل آنجا فرمانشان را طوعا و كرها پذيرفتند چون زمان ايشان به آخر رسيد آفتاب جلال قاجاريه از مشرق اقبال طالع گرديد .
اكنون كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجريست دار الملك شاهزاده كامكار است آنچه از آن ديار ديده و مشاهده گرديده مذكور مىنمايد .
اصطخر
مدينهايست معروف و به قدمت بنيان موصوف از اقليم سيم ، آبش از رود و قنوات معتدل و هوايش به گرمى مايل ، طولش از جزاير خالدات « مح » و عرضش از خط استوا « ك ج » كيومرث بنياد نهاد و بقولى اصطخر بن كيومرث بنا نمود و هوشنگ بر آن عمارت افزود طهمورث در وسعت و عظمت آن كوشيد و جمشيد جم باتمام رسانيد چنان كه از حد خفرك الى نهايت رامجرد چهارده فرسخ طولا و ده يرسخ عرضا بوده سه قلعه محكم بر سر سه موضع بلند ساخته مشهور بر سهبندان بوده قلعهء اصطخر و قلعه شكسته و قلعه شنگوان - جمشيد در اصطخر بهپاى كوهى قصر باشكوهى چون بناى محبت محكم ساخت و مانند اساس مودت مستحكم پرداخت كه از جمله بدايع روزگار و غرايب ليل و نهار است قدرى از او باقيست صفت آن قصر اينكه در پاى كوه دكهئى ساخته از سنگ سياه آند كه مربع اتفاق افتاده طرف مشرق آن به كوه پيوسته سه طرف ديگر بصحرا گشاده است ارتفاع آند كه قريب بسى گز ، احجارى در آن دكه به كار بردهاند هريك تخمينا دو گز و سه گز احتمال بيشتر نيز هست به همين طريقست دو نردبان از دو جانب او ساختهاند و سنگهاى عريض و طويل در آن انداختهاند و بر بالاى دكه خانها از سنگ تراشيده و پرداختهاند بعضى از آنها به حال خود باقى است و در مقابل آن عمارت بارگاه جمشيدى است مشتمل بر چهل ستون از سنگ سفيد