چون به رزم آيد عدو لرزان شود * چون به بزم آيد شه عرفان شود
بر سرير ملك با فقر و فناست * شهريارى اينچنين برگو كجاست
انورى رأيست و خاقانى مقام * هم زلالى مشرب و سعدى كلام
گر ضيائى يابد از رايش سها * برتر از مهر و مهش گردد بها
هى خوشا گيلان كزو خرم شده * از سواد لطف او اعظم شده
از قدومش رشت شد عنبر سرشت * سفله آنكس كاينچنين شاهى بهشت
اهل عقبى از صغير و از كبير * اهل دنيا جمله از برنا و پير
پاى بست منت خوان ويند * كفگشاى خوان احسان ويند
آنكه هر شب تا سحر فوج ملك * وصف او گويند از اوج فلك
من كجا بتوانمش گويم دعا * من كجا بتوانمش گويم ثنا
بارالها تا به طرف بوستان * باشد از سرو و سمن نام و نشان
باد خرم گلشن آمال او * با خرام قامت اقبال او
گفتار در بيان احوال ملوك ديالمه بطريق اختصار
در كتب تواريخ مسطور است كه نسب ملوك ديالمه ببهرام گور مىرسد بدين موجب بويه ابن خسرو بن نمام بن لواى بن شرذيل الاكبر بن فيروز بن سيفون بن بهرام گور ، و در اين باب روايتى ديگر نيز وارد است - بويه مردى متوسط الحال و ساكن ديلمان بود و در كمال تنگى معاش مىنمود .
صاحب روضة الصفا گفته بويه را با والدهء فرزندان خود محبتى تمام بود اتفاقا آن زن در آن نزديكى بعالم آخرت انتقال نمود بويه در مفارقت يار چون ابر بهار گريه كردى و آه سرد از دل پردرد برآوردى شهريار بن رستم ديلمى گويد ميان من و بويه اساس محبت محكم بود روزى نزد او رفته وى را بوثاق خويش آوردم و غم و اندوه او را بهر طريق تسلى مىدادم در اين اثنا مردى كه دعوى دانش نجوم مىكرد به منزل من تشريف آورد بويه با وى گفت دوش خوابى ديدهام منجم از صورت واقعه پرسيد بويه