ياقوت حاكم سابق شيراز است كه نزد او امانت گذشته بود فى الحال از بيم جان سوگند بر زبان آورد كه و اللّه اى امير از مال ياقوت زياده از دوازده صندوق نزد من نيست و هنوز ندانستهام كه ميان آن صندوقها چيست عماد الدوله فرمود صندوقها را حاضر نمودند چون در صناديق را گشودند سيصدهزار دينار « 1 » نقد و جنس ظهور نمود .
بعد از اين لطائف غيبى خزاين و دفاين يعقوب بن ليث و عمرو بن ليث كه پادشاهان فارس و عراق و خراسان بودند بدست افتاد و كار او از درجهء امارت به مرتبه سلطنت نهاد يكبارگى بلوازم سلطنت قيام نموده حسن و احمد برادران خود را به جهانگيرى روان فرمود و خود شيراز را دار الملك ساخت تا آنكه در سنه سيصد و بيست و هشت لواى عزيمت بصوب آخرت برافراخت چون فرزندى بجز عضد الدوله پسر برادرش نداشت لاجرم او را به وليعهدى گذاشت
ركن الدوله حسن بن بويه ديلمى
وى بر اصفهان و كاشان و قم و قزوين و رى استيلا يافت وشمگير همواره بحرب و قتال او مىشتافت تا آنكه در آخر عمر لشگر بىمر فراهم آورد و ركن الدوله از وى انديشناك گشته در آن اثنا ناگاه در شكارگاه اسب وشمگير از گرازى رميده او را بر زمين انداخت و هم از آن راه در عدم منزل ساخت ، ابن عميد وزير ركن الدوله كه سرآمد فضلاى دهر بود در صدر فرامين كه به اطراف ارسال مىنمود اين عبارت را نوشت كه الحمد لله الذى يكفى بالوحوش عن الجيوش « 2 » - و ركن الدوله در سنه سيصد و شصت و شش رايت عزيمت بعالم آخرت برافراشت و سه پسر بل سه نيكاختر به يادگار گذاشت : مؤيد الدوله ، عضد الدوله ، فخر الدوله .
معز الدوله احمد بن بويه ديلمى
گويند در هنگام تسخير كرمان يك دستش را انداخت « 3 » لهذا مشهور به اقطع گشت بالاخره كرمان و خوزستان را مسخر كرد آنگاه روى توجه بدار السلام بغداد آورد و منصب اميرالامرائى بغداد به دو متعلق گشت در سنه سيصد و پنجاه و يك در كنار عمارت بغداد نوشت كه لعن الله معاوية بن ابى سفيان و من غصب فاطمة فدكا و من اخرج
هامش
( 1 ) - نسخه : سيصد دينار .
( 2 ) - يعنى سپاس خدائى را كه بازدارد سپاهيان دشمن را به جانوران درنده
( 3 ) - كذا - ظاهر : انداختند