تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
سيصد و بيست و يك با نهصد نفر قصد اصفهان كرده با مظفر بن ياقوت كه غلام‌زادهء عباسيان بود مصاف داده فايق آمد و اصفهان را به حيطهء تصرف درآورد چون اين خبر بمرداويج رسيد از او به‌غايت در حساب شده قصد اصفهان كرد على طاقت مقاومت نياورده باستصواب ابو طالب زيد بن على نوبندگانى بفارس شتافت و از راه او جان عنان يكران بشيراز تافت در سنه سيصد و بيست و سه خبر فوت مرداويج را شنيد و لشگر مستعد بتسخير شيراز كشيد بعد از قتال و جدال آن ديار را از ياقوت نايب خليفه بگرفت و گروه انبوه از لشگر ياقوت بتيغ على بعدم رفتند و جمع كثير را اسير و دستگير كرده دربند انداخت چون بر مسند حكومت متمكن گشت اسيران را از بند خلاص كرد و ايشان را به خلعت و احسان بنواخت . در تواريخ مسطور است كه على از غايت كرم و سخاوت طبيعى آنچه از اصفهان و غيره اموال بدست آورده بود به اندك زمانى بر لشگر قسمت نمود چون روزى چند بر اين بگذشت لشگريان طلب علوفه نمودند عماد الدوله ديد در خانه چيزى نيست غمگين گشت روزى از غايت ملال بر قفا افتاده و روى بر حيرت نهاده در كار خويش متفكر بود و بسقف خانه ملاحظه مىنمود ناگاه مارى ديد كه سر از خانه بيرون آورده روى به خانه ديگر نهاد على فرمان داد كه خانه بشكافند و مار را بيرون آورده بكشند در اثناى شكافتن خانه مال بسيار كه قرب پانصدهزار دينار بود از آنجا ظهور كرد لوازم شكر الهى بجاى آورد بعضى از آن مال را به لشكر قسمت كرد و باقى را در خزانه نگاهداشت . در آن ايام نيز روزى بطريق سير سوار شده به هر طرف نظرى گماشت از تماشاى عمارات ملوك ماضيه عبرت مىگرفت ناگاه دست اسب او به زمين فرورفت فرمان بحفر آن زمين داد مال بسيار از آنجا برآمد . از جمله تأييدات نيز آنكه قماشى چند به خياطان داده بودند و خياطى در دوختن تاخير نموده پس او را حاضر ساخته وعيد و تهديد مىفرمود اتفاقا آن مرد كر بود و گوش او نمىشنيد چنان بخاطرش رسيد كه آن تهديد جهت طلب مال