ديگرى اهرمن و هوشنگ گفته كه دو آموزگار است نه دو آفريدگار نوشيروان كيش و مذهب و روش بوزر جمهر داشت و فرمودهء بوزر جمهر را مهمل و معطل نمىگذاشت
و هم بوزر جمهر گفته است راه هوشنگ و فريدون يكى است و ميان ايشان فرق نيست زيرا كه هر دو ايشان به دو عالم قايل شدهاند يكى عالم مجردات و يكى عالم ماديات هر دو مىگويند عالم عالم غير عالم است « 1 » و نزد همه فرشته و روان نور است يعنى گوهر تابناكست نه ظلمت يعنى گوهر تيره نيست و آنچه گوهر تيره است جسم فلكى و عنصريست و هم مىگويند كه چون روان خود را پاك ساخت به بهشت مىرود و بهشت بالاى ما است و روانى كه از روى گوهر ناپاكست وى دوزخى است و مىگويند اصل عنصر آب و هوا و خاكست و آتش گوهر اصل نيست و نيز مىگويند كه هياكل عنصريه مركب از خاك و آب و هوا و آتش است ، نور بسيط است نه مركب و عالم مجردات محيط است بعالم ماديات سخن فريدون آنكه عالم مجردات عالم سماوات است و فريدون سماوات را بهشت مىداند و هوشنگ عالم ديگر را بهشت مىداند كه سماوات ظل او است و بهر دو روش آفتاب منزل خيرات و بركاتست و واجب التعظيم است .
مذهب فريدون در تلو اصطخر فارس مذكور خواهد گشت انشاءالله تعالى .
هرمز بن نوشيروان بن قباد بن فيروز
علماء تاريخ آوردهاند كه نوشيروان را فرزندان بسيار بود و هرمز از دختر خاقان تنها ظهور نمود نوشيروان وى را وليعهد ساخت چون هرمز بر سرير سلطنت جلوس كرد ضعفاء را بنواخت و عظماء قوم را برانداخت چنان كه در اندك زمانى سيزده هزار كس از اغنياى ايران را بقتل رسانيد باقى ايشان از هرمز برنجيدند اين خبر بروم و ترك رسيد خاقان با سيصد هزار سوار بطمع ايران از جيحون عبور كرد و قيصر روم از طرف ديگر هجوم آورد ولايت شام را كه نوشيروان گرفته بود ضبط نمود و پادشاه دشت قبچاق از راه دربند گذشته آذربايجان را غارت ساخت ، هرمز اركان سلطنت را جمع كرده قرعهء مشورت ميان انداخت مؤبد مؤبدان گفت هرگاه خصمان از اطراف روى به كسى آرند بعضى را به صلح و بعضى را به جنگ ماليده دارند اگر ولايت
هامش
( 1 ) - كذا - بستان : هر دو مىگويند عالم مجردات غير عالم مادياتست