تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
نيز به اين‌طور است كه بىآب و هوا گياه نمىروياند و بىآفتاب در عالم هيچ نشايد بلكه موجودى بىاو پديد نمىآيد پس معلوم شد كه امور الهيه معلل است باستعدادات مختلفه و استعداد حصول چيزى وقتىكه تمام شد البته آن چيز از فياض بوجود مىآيد خواه او را مختار « 1 » دان خواه موجب و ديگر آنكه زردشت گفته كه آفتاب مكان دارد و خدا آنست كه او را مكان و جهت نباشد بوزر جمهر گفته جاى و جهت از آفتاب پيدا است نه آنكه او را جهت و مكان و جا است و معنى آنكه فريدون آفتاب را خدا مىداند اينست كه مىگويد عالم همه ظل خداست پس آنچه گرد آفتاب است پرتو هستى اوست و ظلى از ظلال او ، وجود اشياء از او است و او را مكان نيست و آنچه ديده مىشود امر اعتباريست . ديگر آنكه زردشت گفته است كه آنچه فريدون و كيخسرو گفته‌اند كه آفتاب بما نيكوكار است و او را پرستش نمودن سزاوار است اين سخن درست نيست زيرا كه آتش و هوا و آب و خاك نيز در افاضه چيزى كه از يزدان بر ايشان رسد سبب‌اند و لايق پرستش نباشند ابوزرجمهر متوجه جواب آن شده و گفته كه اگر ما سخنان زردشت را دليل آريم به‌آنكه آفتاب لايق پرستش نيست خرد بر ادراك ما مىخندد زيرا كه سخنان زردشت نسبت به انديشه‌هاى فريدون برترى ندارد زيرا كه انديشهء فريدون از آفاق و انفس خاسته و سخن زردشت از خيال چند برآمده اگر ما هم مانند گولان و احمقان پيرو زردشت شويم و بر كلمات واهى وى بگرويم دور نيست كه از كجى انديشه مردم ايران ما را نيز پيغمبر دانند و كلمات ما را زند و استا خوانند برزو مىگويد كه از آن دانستيم كه ابوزرجمهر بكيش فريدونست كه وقتى صباح بديدن او مىرفتم مىديدم كه رو بمشرق نشسته دم‌به‌دم آفتاب را سجده مىكرد و با آفتاب عجز و انكسار مىآورد . بزرگ اميد در رساله خود نوشته كه آئين زردشت همان دين هوشنگ بوده اما چيز چند بر او افزوده مثل آنكه گفته كه در وجود دو خالق است يكى يزدان و
هامش
( 1 ) - مختار : آنكه فعلش به اراده و اختيار باشد همچو آدمى ، موجب آنكه فعلش نه به اختيار باشد مانند سوزاندن آتش
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 809 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى