شام را بقيصر بازگذارى از تو ممنون شود و اگر جمعى از سپاه بمدد حاكم آذربايجان ارسال دارى والى دشت قبچاق به غارت راضى شده بازگردد و اما در حقيقت خصم تو خاقانست كه بجز زخم شمشير تيز و سنان خونريز كار او صورت نبندد ، هرمز با قيصر صلح كرده و فوجى از عساكر بمدد آذربايجان آمدند و قبچاقيان به وطن خويش مراجعت نمودند آنگاه هرمز در مهم خاقان با اعيان مملكت مشورت نمود هرمز بطريقى كه در تواريخ مسطور است به اشاره مهران شاه كه در زمان نوشيروان به خواستگارى دختر خاقان رفته بود بهرام چوبينه را با دوازده هزار سوار به جنگ خاقان فرستاد بعد از التقاى فريقين خاقان به يك تير بهرام جان بجهان آفرين داد و خزاين و اسباب خاقان و لشگرش بدست بهرام افتاد بعضى از نفايس خزانه خاقان را نزد هرمز ارسال نمود و باقى آن را در ميان عساكر قسمت فرمود .
چون خبر فتح و تحايف بهرام بهرمز رسيد باعث بهجت و سرور شهريارى گرديد هرمز خواست كه بهرام را به خلعت فاخره مخصوص گرداند و پايه قدرش را به درجه اعلا رساند يزدان بخش وزير كه هيچ پادشاه را وزير نادان مباد و حقتعالى مدبر و رفيق هيچ سلطان نكناد كه خرابى مملكت از وزير بىتدبير است و پريشانى رعيت از شرير است بهرمز گفت كه آنچه بهرام از خزانه خاقان جهت پادشاه فرستاده دستهايست از گلزارى و مشتى است از خروارى چون هرمز پادشاه ملون المزاج بود اين سخن بر وى تأثيرى عظيم نمود لاجرم به جهت بهرام غلى و دوكگردانى ارسال كرد و او را بمخاطبات عنيف و تكليفات زياده از تكليف بيازرد بهرام غل را در گردن و دوك را در پيش نهاد و سران سپاه و سروران كينهخواه را بار داد چون ايشان او را بدان حالت ديدند برآشفتند و گفتند اى سالار زمان و اى دلاور دوران اين چه حالتى است مشاهده مىنمائيم و چه رسوائيست مىبينيم بهرام گفت اين تشريف سلطانست و خلعت خسرو ايرانست سران لشكر باتفاق بر هرمز لعنت كردند و در مخالفت او با بهرام يكدل شدند بهرام بنام پرويز سكه زده به مداين فرستاد و بر رسولان پيغام داد كه مادام كه پرويز بر سرير سلطنت جلوس نكند بدان درگاه نيايم و سر اطاعت
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 811
مساهمون: زين العابدين شيروانى
ص٨١١