تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
شناسائى كه از انجم ز صد راند * از آن تخت آسمان را تخته برخواند
بر آن تخت طاقى برآورده بودند و طلسمى ساخته مثال شيرى و گوئى زرين و طاسى بر محاذى دهان شير ترتيب داده بودند كه هرگاه يك ساعت از روز برآمدى آن گوى زرين از دهان شير در آن طاس افتادى . ديگر آنكه چهار دست فرش داشت كه هر فصلى از فصول كه رسيدى يكى از آن فرشها را بگسترانيدى از آن جمله فرشى را در زمستان مىگسترانيدند كه استادان ماهر صورت انواع گل و رياحين و صورت درختان و آبهاى روان و ماهيان و نخجيران و سباع و غير ذلك در آن فرش بافته بودند و جواهر ثمين از دانه‌هاى مرواريد و يواقيت و فيروزه و زمرد و غيره از تارهاى طلا گذرانيده بودند و چنان در آن فرش تعبيه كرده كه هرجا كه شكل شكوفه بود هيئت شكوفه از مرواريد غلطان بود و همچنان گل سورى از لعل ، و لاله از ياقوت ، على هذا القياس چون در ايام خلافت عمر بن الخطاب سعد بن وقاص به مداين رسيد و آن مملكت را مسخر گردانيد نفايس ملوك عجم را با آن فرشها به مدينه فرستاد و چون آن فرشها را ميان مهاجر و انصار قسمت كردند مقدار كف دستى بسرور اولياء دادند آن حضرت آن را به بيست هزار مثقال طلا يا نقره بيع نمود . ديگر آنكه شطرنجى داشت كه نصف مهره‌هاى آن از ياقوت بود و نصفى ديگر از زمرد تراشيده و نردى داشت كه يك طرف مهره‌هاى او از فيروزه بود و طرف ديگرش از عقيق يمانى و مقدار دويست مثقال طلاى دست افشار داشت كه بىعمل نار هرچه مىخواست از آن مىساخت . ديگر آنكه او را خوانى بود از طلا مرصع بجواهر نفيسه و كاسه‌هاى آن از زمرد و تره از طلا ساخته بودند و در آن خوان مىنهادند « 1 » . ديگر آنكه او را صد گنج بود كه يكى از آنها را گنج بادآور مىگفتند حقيقت
هامش
( 1 ) - و اشاره به همين است كه خاقانى گفته :پرويز به هر خوانى زرين تره آوردى * كردى ببساط زر زرين تره را بستان پرويز كنون گم شد زان گمشده كمتر گوى * زرين تره كو بر خوان ؟ رو كم تركوا برخوان