چند كس مقاربت كنند و فرزند از او متولد گردد كس چه داند كه پسر كيست قباد از اين متأثر شده نوشيروان دانست كه سخن او تأثير تمام نمود لاجرم زبان ملامت بر مزدك گشود و گفت او اموال مردم را حلال مىداند و زنان را بىنكاح حلال مىگرداند و اگر زنان پادشاه را به رنود و اوباش تفويض كند پادشاه نمىتواند دم زند قباد گفت اى فرزند مرا از خواب غفلت بيدار كردى و از مستى هشيار آوردى وقت آنست كه از گرداب گناه خود را بساحل توبه رسانم و مملكت را به كف كفايت تو گذارم تو بدفع مزدك داناترى و بر تنظيم امور ملك بيناتر بعد از چندگاه اركان دولت و اعيان مملكت را طلبيده بر بيعت نوشيروان تكليف كرد و خود عصائى بدست گرفته پسر را بر تخت نشانيد و چون آن مجلس را باتمام رسانيد به عبادت خانه رفته بقيه عمر را به پرستش حق تعالى لازم گرفت مدت پادشاهى قباد چهل سال بود .
نوشيروان بن قباد بن فيروز
پادشاه دولت يار و شهريار معدلت شعار بود گويند حضرت رسالت پناه زبان بمدح وى گشوده و كلام
ولدت فى زمن الملك العادل
فرموده چون بر مسند پادشاهى پاى عزت نهاد بوستان سلطنت را به آبيارى عدل و داد طراوت داد و دامن عالم را از لوث ظلم و جور پاك ساخت مزدك و مزدكيان را از جهان برانداخت تخت سلطنت بوجود او افتخار نمود و اهل جهان در مهد امنوامان برآسودند .
آوردهاند كه روزى نوشيروان روى باركان و اعيان دولت نموده گفت كه هميشه دو آرزو قبل از سلطنت مرا در دل بود يكى آنكه منذر بن عمرو را بار ديگر به حكومت رسانم ، ديگر آنكه مزدك و مزدكيان را نابود و ناچيز گردانم مزدك گفت تو همه خلق را چگونه توانى قتل كرد نوشيروان گفت تو اينجا بودهاى ؟ و فىالفور او را بقتل آورد بروايتى هشتاد هزار كس از پيروان مزدك بقتل رسانيد و بر بقية السيف باج و خراج مقرر گردانيد نوشيروان مدت چهل سال پادشاهى نمود و هم در مداين هرمز را وليعهد كرده وفات كرد
نظم :
شنيدم كه در وقت نزع روان * بهرمز چنين گفت نوشيروان