بدرگاه هرمز نسايم بنابراين هرمز بر پسر خود بدگمان گشت پرويز اين معنى فهميده به ارمن گريخت و در غيبت پرويز خالان او بندويه و بسطام با جمعى از لشگر ازدحام كرده هرمز را گرفته ميل كشيدند و كسى به ارمن فرستاده پرويز را طلبيدند بهرام بعد از استماع اين خبر پرويز را بكور ساختن پدر متهم گردانيد و بدفع او لشگر كشيد پرويز در برابر بهرام رفته بسبب نقض عهد و بىوفائى امراء از پيش بهرام فرار كرده بروم رفته بقيصر پناه آورد قيصر دختر خود مريم را به او داد و هفتاد هزار سوار به سردارى پسر خود ناطوس همراه پرويز به ايران فرستاد پرويز به ايران آمده با بهرام محاربه نمود ظفر و نصرت پرويز را بود بهرام بتركستان فرار كرد و هم در آنجا بسعى پرويز بقتل آمد .
خسرو پرويز بن هرمز بن نوشيروان
لفظ خسرو پرويز مرادف ملك عزيز است چون بر تخت شهريارى جلوس فرمود اطراف ممالك را كما ينبغى ضبط نمود و دولت او روى در تزايد نهاد .
و ايزد متعال نعمت خود را بوى تمام داد و چند چيز او را بدست افتاد كه هيچ يك از ملوك عجم را نبود : نخست آنكه وى را تاجى بود به وزن شصت من از درّ ناب كه مرصع بود بجواهر نفيسه چنان كه از شعاع يواقيت آن شب تار چون روز روشن گرديدى و قطعههاى زمرد كه چشم افعى را بچكانيدى آن تاج را به زنجير طلا از سقف ايوان بر محاذى تخت محكم كرده بودند هرگاه بر تخت جلوس نمودى آن تاج بر محاذى سر وى بودى - ديگر آنكه تختى داشت كه مدت سه سال سى استاد كه هر يك بيست شاگرد داشتند در آن كار كرده بودند صد و چهل هزار مسمار نقره در او به كار برده بودند و به شكل كرهء زمين و هفت اقليم و دوازده برج و كواكب ثابت و سيار در او نقش كرده بودند چنانچه شيخ نظامى گويد
نظم :
ز ماه ميخ « 1 » تا خرگاه كيوان * در او پرداخته ايوان بايوان
كواكب را ز ثابت تا بسيار * دقايق درج پيموده به مقدار
به ترتيب گهرهاى شبافروز * خبر داده ز ساعات شب و روز
هامش
( 1 ) - كذا .