مال از رعايا نگيرند بلكه حاصل خزانه را صرف فقراء نمايند و نيز فرمود كه هر درويشى كه در شهر يا قريه از گرسنگى بميرد توانگرى را بقصاص او بدار كشند لاجرم در آن مدت يك نفر در فساى فارس از گرسنگى بمرد و ديگر هيچكس از رهگذر تنگى معاش جان نسپرد و بعد از آن ابواب رحمت الهى باز شده بارانهاى پيوسته آمده باغات خضرت گرفت و بساتين نضارت پذيرفت عدل پادشاه را چندان اثر است « 1 » كه خرابيها را آباد سازد و تنگى و گرسنگى را از گيتى براندازد السلطان العادل خير من مطر الوابل « 2 »
بيت
همين نه جانور از دين و داد تاجوران * با من و عيش گرايد بزيب و فر گردد
به نوبهار عدالت دمد ز سنگ گياه * گياه نخل شود نخل بارور گردد
فروغ عدل دهد آن اثر به روى زمين * كه خاك سنگ شود سنگ سيم و زر گردد
فيروز بعد از آنكه بيست و شش سال پادشاهى كرد به جنگ پادشاه هياطله رفته در اثناى محاربه رقم فنا بر جريدهء عمرش كشيده آمد تفصيل آن در كتب تواريخ مسطور است .
بلاش بن فيروز بن يزدجرد بن بهرام گور
علماء اخبار آوردهاند كه فيروز در زمان توجه خويش به جنگ خوشنواز مملكت را به سوخرا نامى كه در بعضى كتب از آن به سوقرا تعبير كردهاند سپرده بود چون خبر هلاك فيروز بسمع سوخرا رسيد عرق حميتش جنبيده بولايت خوشنواز لشگر كشيد خوشنواز رسولى نزد سوخرا فرستاد و عذرهاى دلپذير پيغام داد و طالب صلح گشته او را بمال وافر خوشنود ساخت سوخرا ، لواى مراجعت بصوب دار الملك برافراخت اعيان مملكت خواستند كه وى را به سلطنت بردارند و اولاد فيروز را فروگذارند سوخرا قبول ننموده بلاش را به سلطنت برداشت و جانب قباد بن فيروز را فروگذاشت قباد بخاقان پناه برده و بلاش مملكت را به سوخرا سپرد قباد در اثناى راه به نشابور رسيد و در خانه دهقانى منزل گزيد دهقان اگرچه قباد را نمىشناخت اما او را در مهماندارى نيكو بنواخت قباد در منزل دهقان دخترى ديده بر وى عاشق گرديد و دختر را از دهقان بزنى
هامش
( 1 ) - نسخه : چندان افراشت .
( 2 ) - يعنى پادشاه دادگر بهتر و پرسودتر از باران پرآب باشد