تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
درخواست كرد و دختر در غيبت قباد پسرى آورد او را به جهت تناسب پيكر و صباحت‌منظر نوشيروان نام نهادند قباد مدت چهار سال در تركستان توقف كرد آنگاه خاقان سپاه فراوان به او داده به ايران فرستاد قباد چون به نشابور رسيد و پسر خود نوشيروان را بديد خرم و خرسند گشت و از اين‌طرف برادرش بلاش نيز از جهان درگذشت قباد بىزحمت جنگ و جدال صاحب ملك و مال گرديد و بتخت و تاج موروثى بىتردد لشگر كشيد . « 1 »

قباد بن فيروز

چون بر اورنگ سلطنت نشست ابواب جور و اعتساف بربست اما سوخرا همچنان زمام مملكت داشت و بىمشورت قباد مهمات را به انجام مىرسانيد و خلق را از پيش و پس از درگاه قباد دور مىگردانيد قباد از اين معنى دلتنگ شده با يكى از سپهسالاران كه او را شاپور مىگفتند از سوخرا شكايت نمود شاپور متعهد دفع او شده روز ديگر در مجلس قباد به سوخرا گفت ترا چه ياراى آنكه بر مهمى اقدام نمائى كه باعث آزار خاطر پادشاه گردد آنگاه كمر از ميان گشوده در گردن سوخرا انداخت و او را به زندان برده در همان‌جا هلاك ساخت قباد بعد از سوخرا بر مملكت مستولى گرديد اما از جادهء معدلت انحراف ورزيد اوباش و اراذل را تربيت كرد و خاندان قديم از بيخ برآورد اعظم مفاسد وى قبول كردن دين مزدك بود مفصل مذهب وى در ضمن نشابور گذشت قباد به سخن مزدك گرويد دين او رواج يافت بدين سبب خلايق هجوم آوردند و قباد را گرفته محبوس كردند و برادرش جاماسب را بجاى او بر تخت نشاندند قباد به حيله خواهرش از بند نجات يافته بجانب ملك هياطله شناخت خوش‌نواز مقدم او را باعزاز و اكرام تلقى نمود و زبان شكر گشوده گفت چگونه شكر اين نعمت گذارم كه مرا بر خاقان ترك ترجيح نمودى مگر آنكه بلا توقف سپاهى همراه تو گردانم و تو را بولايت خود به زودى برسانم آنگاه باحضار لشكر فرمان داد و بيست هزار سوار همراه قباد فرستاد و قباد بار ديگر به ايران رسيد اعيان مملكت بالضروره پيشانى عذر بر خاك نهادند و زمام اختيار ملك به قباد دادند اين بار از مزدك و مزدكيان ياد نكرد و احوال و اوضاع ايشان را بخاطر نياورد .
هامش
( 1 ) - كذا - ظ : لشگر رسيد