تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 802

مساهمون:

ص٨٠٢
بهرام گرز گران بر سر شير اشارت كرده هر دو را هلاك گردانيد و خود را بتاج رسانيده برداشت و بر فرق گذاشت اول كسى كه با او بيعت نمود كسرى بود چون بهرام بر سرير ملك استقرار يافت بر انتظام امور رعيت شتافت نعمان بن منذر را از خواص خويش اختصاص داد و پدرش را انعام و اكرام نموده به وطن خود فرستاد آنگاه روى بعيش و نشاط و شكار آورده و همواره بشرب مدام و مصاحبت دلبران گل‌اندام سير مىكرد ، بمدلول الناس على دين ملوكهم رعايا نيز بعيش و عشرت مايل شدند از صباح تا چاشت بكسب مشغول شده بقيه روز را به خوشگذرانى اشتغال مىنمودند . بهرام با وجود اشتغال بعيش و عشرت از ملك‌دارى غفلت نورزيدى و در شجاعت رستم زال بگرد او نرسيدى در روزگار او خاقان با سيصدهزار لشگر قصد ايران كرد و بهرام با هزار سوار « 1 » در مرو بوى شبيخون آورد و خاقان را گرفته با پسرانش بقتل رسانيد بهرام بعد از آن برادر خود نرسى را نايب كرده بطريق تبديل به كشور هند خراميد در آن زمين امور غريبه مانند كشتن فيل و كرگدن و اژدها از وى بظهور رسيد بعد از مدتى دختر ملك هند را در حباله نكاح آورده به ايران آمد و از قيصر روم و شام نيز باج گرفت بهرام را به شكار بسيار شعف بودى و اكثر اوقات عمر خويش را به شكار صرف نمودى بهرام گور به جهت آن گويند كه نوبتى با منذر بن نعمان به شكار رفته بود در آن اثناء گورى مشاهده نمود كه شيرى بر پشت او جسته بود بهرام چنان تيرى بر سرين شير زد كه از سينه شير گذشته بر زمين نشست و شير و گور هر دو افتادند و منذر آن زخم ديده بر آن ساعد آفرين كرد و بر زبان آورد كه اگر نه آنست كه اين معنى را برأى العين ديدم اگر از ديگرى مىشنيدم باور نمىكردم - چون مدت چهل سال بقولى شصت و سه سال از دولت بهرام بگذشت روزگار داد خود خواسته روزى به شكار رفته گورى از پيش او گريزان گشت بهرام اسب از عقب آن صيد تاخته اسب وى را در چاهى عميق انداخت چون خبر به لشكرگاه رسيد لشگريان آمده اسب را بيرون كشيدند اما بهرام را هرچه در وادى سعى شتافتند از مرده و زنده‌اش اثرى
هامش
( 1 ) - كذا « هزار سوار »