تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
به اقطاع نعمان بن منذر مقرر بود اختيار كردند يزدجرد نعمان را طلبيد و بهرام را به كف تربيت او گذاشت نعمان بهرام را بولايت خود برد و به دايه عاقله جميله سپرد و معمارى از روم طلبيده دو قصر عالى مقابل هم باتمام رسانيد يكى را « خورد نگاه » و ديگرى را « سه دير » چه كه مشتمل بر سه گنبد بود موسوم گردانيد عرب آن را معرب ساخته خورنق و سدير گفتند چون در آن ايام نعمان بت‌پرست بود بارشاد وزير خود كيش نصارى اختيار نموده سر در جهان نهاد و ديگر كسى از او نشان نداد لاجرم پسرش منذر به تربيت بهرام شتافت و بهرام در اندك زمانى در دانش و آداب درجه كمال يافت در آن اثنا خبر فوت پدرش رسيد چون بزرگان ايران از ظلم يزدجرد بستوه آمده بودند گفتند اگر پسر يزدجرد را كه ميان عرب پرورش يافته بياوريم و مملكت را به دو سپاريم با ما همان طريق معاش كند كه پدرش مىكرد بنابراين خسرو نامى را از اولاد اردشير بابكان به مداين آورده بر تخت نشانيدند و طبق زر و سيم به مباركبادى افشاندند عرب خسرو را كسرى خوانند . چون خبر سلطنت كسرى بسمع بهرام رسيد خون غيرت در رگ مردى وى بجوشيد و صورت حادثه را با منذر در ميان نهاد منذر قبايل عرب را جمع نموده من جمله دوازده‌هزار سوار برسم مقدمه به مداين فرستاد و با پسرش نعمان كه سالار آن سپاه بود سفارش نمود كه هرگاه كسى در مقام محاربهء تو آيد با وى مقاتله نماى چون نعمان قريب به مداين رسيد شورشى از توجه عرب در خاطر عجم افتاد آنگاه منذر با سىهزار سوار در ركاب بهرام روان گشت و اكابر عجم باستقبال شتافتند بعد از قيل و قال بهرام را شهريار با عدل و داد يافتند و بر آن مقرر شد كه تاج شاهى را در ميان دو شير گرسنه گذارند هريك از بهرام و كسرى كه آن تاج را بردارند پادشاهى آن‌كس را باشد بسطام كه در سلك سرهنگان ايران بود دو شير شرزه حاضر نمود و تاج شاهى را ما بين آن دو شير نهاد بهرام با كسرى گفت قدم پيش گذار و تاج را بردار كسرى گفت كه طالب ملك شمائى و صاحب تاج ما بايد كه تو اين جرأت نمائى بهرام بر پشت يكى از آن دو شير برجست و شير ديگر حمله آورد