در آن مىكشيد از آن سبب بذو الاكتاف ملقب گرديد يكى از اجداد خاتم الانبياء كه مالك بن نضر نام داشت پيش او رفته از سبب آزار اعراب پرسيد شاپور گفت از منجمان شنيدهام كه از عرب شخصى پيدا شود كه ملوك عجم را براندازد و عزيزان ايران را خوار و بىاعتبار سازد بدين سبب تيغ كين بر سر ايشان مىكشم و هر قدر توانم از ايشان مىكشم مالك گفت شايد قول منجمان دروغ باشد و اگر راست باشد اولى آنست كه اين قتل موقوف باشد شاپور سخن مالك را فهميده دست از قتل و آزار عرب كشيد .
گويند شاپور بعد از آنكه ملك عرب بگرفت تنها و جريده « 1 » بملك روم رفت و بمجلس قيصر رفته يكى وى را شناخت بقيصر رسانيد قيصر او را گرفته در خام گاو پيچيده محبوس گردانيد آنگاه بولايت ايران عزيمت و حركت كرد و دست بقتل و غارت آن مملكت برآورد در وقتىكه به محاصره جندىشاپور كه از ولايت خوزستان است مشغول بود شاپور بامداد كنيزك ايرانى از حبس نجات يافت و گروه انبوه به خدمت شاپور شتافته و شاپور با قيصر محاربه كرد و قيصر و جمعى ديگر را بدست آورده و تكليف نمود كه مصالح عمارت از روم آورده خرابى كه از روميان صادر شده بود باصلاح آورد آنگاه مالى خطير از وى گرفته او را اطلاق كرد بقولى هر دو پاشنه قيصر را سوراخ نموده مهارى در بينى او كرده آنگاه بر خر نشانده بروم فرستاد مدت سلطنت شاپور و زمان عمرش هفتاد سال بود « 2 » .
اردشير بن بهرام بن هرمز
چون شاپور عالم فانى را وداع نمود از او دو پسر صغير يكى موسوم ببهرام و ديگرى مسمى به شاپور بود اردشير بطريق نيابت بر سرير سلطنت جلوس نمود چون استقلال يافت دست بر قتل خواص شاپور گشود و در انعدام وجود اولاد او كوشيد و چند نفر از ايشان را بقتل رسانيد ديگران ترسيده هجوم كردند و وى را گرفته عزل نمودند .
هامش
( 1 ) - جريده مجرد و تنها
( 2 ) - از به دو تولد شاه بوده