تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
گوش بفرمان داده خيال مخالفت به خود راه مدهيد تا از سطوت من در امان باشيد مردم بتوهم تمام گفتند خدا ترا نيكى دهاد و رعيت را فرمان‌بردار تو گرداند كه پادشاهى تو را اين دو چيز لازم است هرمز دانست كه مراد خلايق از اين دعا چيست لاجرم گفت پيش از آنكه ضبط امور مملكت حواله به ديگرى بود از سوء اخلاق من هرگز ضررى به كسى نرسيد اكنون كه سرانجام مهام جمهور منوط برأى من شد عادت بد را باخلاق خوب مبدل ساختم و رسوم ظلم و جور را برانداختم رعايا زبان به دعاى او گشوده شاكر و خوشنود بازگشتند ، اول پادشاهى و از اكاسره كه خود بديوان مظالم نشست او بود و بقولى مدت هفت سال سلطنت نمود .

شاپور ذو الاكتاف بن هرمز بن نرسى

در كتب علماء اخبار مسطور است كه هرمز هنگام رفتن فرزندى نداشت كه قابل پادشاهى باشد لاجرم اعيان دولت و اركان مملكت را طلبيده گفت فلان زن حامله است اگر پسرى از وى متولد شود وليعهد من او خواهد بود اين بگفت و روى به آخرت نمود بعد از چندى از آن عورت فرزندى ظهور نمود در جمال و كمال و صورت و سيرت يگانه زمان بود خلايق به ولادت او شادى كردند و مراسم مسرت و بهجت بجا آوردند تاج شاهى را بر سر گهوارهء او آويختند و در و جواهر بر آن گهواره ريختند و در تربيت او مساعى جميله بظهور رسانيدند . چون آن طفل بسن هفت سالگى رسيد روزى بر بالاى بام ايستاده آواز شورشى شنيد از حاضران پرسيد كه اين چه غوغاست عرض كردند به جهت عبور آينده و رونده از دجله اين شور بر سر جسر بوقوع انجامد شاپور گفت جسرى ديگر ببندند تا هريك از آينده و رونده را جسرى علىحده باشد و اين شورش بر طرف گردد اهل جهان و اعيان ايران اين سخن شنيده اميدوار شدند . چون شاپور بسن پانزده سالگى رسيد بانتقام قومى از اعراب كه در زمان طفوليت او به خرابى سرحد ايران اقدام نموده بودند لشكر كشيده و در استيصال آن طايفه به‌غايت كوشيد چون از قتل ايشان بستوه آمد شانه‌هاى ايشان را سوراخ كرده ريسمان