سخن منجمان فارغ گرديد زيرا كه منجمان مىگفتند كه ايران به يكى از فرزندان مهرك خواهد رسيد - شاپور در ايام سلطنت خود هرمز را حاكم سيستان و خراسان گردانيد بعضى از غمازان بعرض شاپور رسانيدند كه وى هواى مخالفت نموده و در وادى عصيان قدم مىگذارد چون هرمز بر اين قضيه مطلع گرديد دست خويش بريده نزد پدر ارسال داشت چه كه در آن زمان معيوبان را به سلطنت موسوم نمىساختند چون آن تحفه به شاپور رسيد تأسف بسيار خورد و بهرمز پيغام داد كه اگر فىالمثل اعضاى خود را ريزريز نمائى جز تو كسى را وليعهد نخواهم كرد هرمز بعد از پدر امر سلطنت را به حيطهء ضبط درآورد و رسوم عدل و داد نهاد و شيوهء جور و ظلم برانداخت اما مدت پادشاهى او زياده بر يك سال نبود كه بعالم آخرت توجه نمود .
بهرام بن هرمز بن شاپور بن اردشير
در كتب مورخان مسطور است كه بهرام شهريار باوقار و پادشاه گردون اقتدار بود و مانى نقاش در روزگار او ظهور نمود و دين الحاد را وى اختراع كرد و نقش بديع در جهان آورد راقم ذكر احوال او را عنقريب مذكور خواهد نمود مدت سلطنت بهرام سه سال و سه ماه بود
بهرام بن بهرام بن هرمز
در به دو حال به شكار ميل داشت آخرالامر بسعى مؤبدان قدم در مسند عدل و انصاف گذاشت چون پدرش را بوى محبتى تمام بود لاجرم باسم خود موسوم نمود - مانى نقاش كه در زمان بهرام اول بود و از ترس و هراس او در بلاد چين و ماچين سفر مىنمود در روزگار بهرام ثانى روى به ايران آورد و خلق را دعوت كرد - بعضى از كلمات او اينست كه روح در بدن مانند مرغ در قفس محبوس است چنانچه مرغ در قفس هميشه مترصد خلاص است روح نيز پيوسته منتظر آنست كه قفس تن را بگشايد تا به مقصد خود رود اكنون سعى بايد نمود كه نور صافى از كدورت جسم رهائى يابد و باصل خويش شتابد بدينگونه سخنان خلق را دعوت كرد و جمع كثير در حيطهء ارادت آورد چون كلمات مانى ببهرام رسيد وى را طلبيده پرسيد كه آنچه از تو نقل مىنمايند مطابق واقعست ؟ جواب داد بلى بهرام گفت پس مرگ نزد تو بهتر از حيات باشد گفت اينچنين است بهرام گفت بگو تا موافق