رضاى تو به عمل آوريم آنگاه حكم كرد تا او را بدار كشيدند و خلق از خيال او آرميدند مدت سلطنت بهرام ثانى هفده سال بود .
بهرام بن بهرام بن بهرام بن هرمز
به جهت تكلف او در ملبوسات و غيرها اعراب او را صلف مىگفتند و او به گناه اندك عقوبت بسيار كردى و تأديب بجز تحريك شمشير روى ننمودى خلايق درمانده شده نزد مؤبدان رفته صورت حال را باز نمودند ايشان جواب دادند كه ما از شما درماندهتريم و بصلاح همديگر بلكه او را باصلاح آوريم آنگاه مؤبد مؤبدان گفت كه اگر جميع امراء و اركان دولت و اهل خدمت متفق شوند من مهم او را باصلاح آورم و شما را در ورطهء هلاك نگذارم بزرگان عجم باتفاق قبول نمودند و چشم و گوش بفرمان مؤبد مؤبدان گشودند مؤبد گفت فردا بايد كه هيچيك از اهل خدمت و غير هم بدر خانه پادشاه نروند و بدرگاه شاهى نگروند آن جماعت بهيكبار از خدمت پادشاه تخلف نمودند بهرام حيران مانده تا چاشت مصابرت نمود چون گرسنه شد بىطاقت گشت مؤبد نزد او رفته گفت اى شهريار هرگاه اين طايفه ترا مطاوعت ننمايند امر و نهى تو بر كه نافذ گردد و حكم تو بر كه جارى شود بهرام از اين سخن متنبه شده شرط كرد كه من بعد طريقه خوشخوئى و شفقت پيش گيرد و بدين تدبير مزاج زندگانى بهرام مبدل گرديد - در مدت سلطنت او اختلاف كردهاند بقولى چهارده سال و بقولى چهارده ماه بود
مصرع :
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا .
نرسى ابن بهرام بن بهرام بن هرمز
وى برادر بهرام ثالث و پسر بهرام ثانى است شهريار كريم طبع و خوشخلق بود و با جمهور رعايا و برايا بطريق پسنديده زندگانى مىنمود در زمان او خلايق مرفه و آسوده بودند مدت دولتش بقولى نه سال بود .
هرمز بن نرسى بن بهرام
در به دو حال شهريار بدخوى و ترشروى بود و با كافه ناس سوء معامله مىنمود چون بر سرير سلطنت جلوس كرد كافه خلايق را جمع آورد و با ايشان گفت مال ديوانى را كما ينبغى به عمالان برسانيد و